شعر شهادت اهل بيت (ع)

تا ابد می ماند یکتا گر علی شویش نبود
مرتضی کی شیر می شد او گر آهویش نبود

اینکه زود از جا کََنَد درب و بگیرد قلعه را
داشت شوق دیدن زهرا ز نیرویش نبود

بیشتر بخوانید »

گریه می‌کند

گل ، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند

از بس که هست غم به دلم ، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کندبیشتر بخوانید »

گناهِ پُشتِ گناه

گدایی سرکوی شماست عزتم آقا
دوباره لطفِ شما داد اذنِ صحبتم آقا

گناهِ پُشتِ گناهم دلیل اشکِ شما شد
بده دوباره نجاتم اسیرِ غفلتم آقابیشتر بخوانید »

فدک

دست در دست حسن بود که بیرون آمد
مهر با ماه از اشراق مدینه سر زد

سوی مسجدبه شکوه و عظمت گشت روان
گوییا حیدر کرار رود در میدان

بیشتر بخوانید »

بس کن

شبیه شمع ، تمام تو آب شد بس کن
که مثل حال تو حالم خراب شد بس کن

برای غربت من باز چشم تو خون شد
دوباره بالش تو خیس آب شد بس کنبیشتر بخوانید »

مادر بیمار

با خود تصور کن که حیدر خانه باشد
زهرای هجده ساله هم در خانه باشد

غم را بیاور در دو سوی روضه ، بگذار
این سر اگر کوچه است آن سر خانه باشد

بیشتر بخوانید »

قدخم

چه شد ای مادرمحزون که زمین گیرشدی چه شده دستخوش این همه تغییرشدی

دودهه نیست زعمرتوگذشته اما باورش سخت بود زودچراپیرشدی

زودترازهمه کس مزد رسالت دیدی کاردنیاست تومظلومه تکفیر شدی

بین قدخم وگیسوی سفید وتن زخم گوشه خانه ی آتش زده زنجیرشدی

بیشتر بخوانید »

رحم کن نرو

رو به خزان بهار علی ،رحم کن نرو

زهرا به حال زار علی ،رحم کن نرو

آتش زدی مرا تو به عجّل وفاتی ات

آسیمه سر ،قرار علی ،رحم کن نرو

بیشتر بخوانید »

خنده ی همسایه ها

سر به روی شانه ی دیوار…در سنگین شده
که نمی چرخد به دورش آنقدر سنگین شده

کوچه های شهر را برهم زده با گفتنش
باد لکنت دارد از بس که خبر سنگین شده

بیشتر بخوانید »

ببخش فاطمه جان

گره گشای جهان کرده اند دستم را
خورانده اند به عالم می الستم را

علی ام آنکه به تاوان مهربان بودن
نشانده اند به آتش،تمام هستم را

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن