شعر شهادت اهل بيت (ع)

بغض گریه

مادرم خورد برزمین یک روز
پیش لبخندِ تلخِ این مَردم
من غرورم شکست رویِ زمین
پدرم شرمگین و سردرگم

بیشتر بخوانید »

راه عشق

نخواست غیر علی هیچ تکیه گاه دگر
اگر نرفت به جز راه عشق راه دگر

برای کشتن او یک بهانه کافی بود
نیافتند به جز عاشقی گناه دگر

بیشتر بخوانید »

پهلو شکسته

این شمع وقتی رفته سوسو رو به قبله
خورشید می تابد ازاین سو رو به قبله

وقت نمازِ فاطمه مانده ست عقلم
قبله به او رو کرده یا او رو به قبله؟

بیشتر بخوانید »

با دست عشق روی گِل شیعه کار شد
شیعه به مهر فاطمه سرمایه دار شد
بر استان فاطمه هر کس که سر سپرد
حق بر دلش نوشت که والا تبار شد
بیشتر بخوانید »

دار و ندار من

درد دل کن با علی برام بگو
فاطمه درد تو درد حیدره
چرا این روزا همش تب میکنی
رنگ و روت پشت سر هم میپره

بیشتر بخوانید »

داغ زهرا

مانند شمعی از مصائب آب می شد
زینب برای وضع او بی تاب می شد

منظورم از این بیت صارت کالْخیال ست
این آخری چون گوهری نایاب می شد

بیشتر بخوانید »

هجوم لشگر پست

مثل کبوتر محسن و مادر زمین خوردند
با پیکری زخمی، شکسته پر زمین خوردند

در آن هجوم لشگر پست یهودیها
مادر نه! بلکه، ماسِوَىاللَه بر زمین خوردند

بیشتر بخوانید »

آتش اینبار گلستان نشد

گیرم آتش به جفا، در که نباید می سوخت
آشیان سوخت ، کبوتر که نباید می سوخت

آتش اینبار گلستان نشد انگار ولی
باغ و بستان پبمبر که نباید می سوخت

بیشتر بخوانید »

دلم گرفته

هزار شعله ی خون بر روی جگر دارم
دلم گرفته و خوب است چشم تر دارم

بده نشانی من را به حضرت موسی
گناه، از همه ی خلق بیشتر دارم

بیشتر بخوانید »

فاطمه گریان پهلو نیست

این که دارد میرود از خانه ، سامان من است
بسکه حیرانش شدم یک شهر حیران من است

نیست دیگر هیچ امیدی برمداوای دلم
اینکه افتاده به جانش درد،درمان من است

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن