شعر شهادت اهل بيت (ع)

دل سوخته ات

پیرمردی و بزرگ همه ی اعصاری

روی جانت اثر کینه ی دشمن داری

بار ها خلوت سجاده ی تان پر پر شد

فرش زیر قدمت سوخت و خاکستر شد

بیشتر بخوانید »

مو سپیدی

منم آن دل که زِ داغِ تو به دریا میزد
روضه‌ات شعله به دامانِ ثریا میزد

مو سپیدی که دو دستش به طنابی بستند
پیرمردی که نَفَس در پِیِ آنها میزد

بیشتر بخوانید »

شهید عشق

دینِ خدا را عده ای در دام می بردند
تحریفِ خود را در دِلِ اسلام می بردند

با دیدنِ ریشِ سفیدش دشمنان ای کاش
حداقل او را کمی آرام می بردند

بیشتر بخوانید »

آهی کشید

در آشیانه مرغ آمینی پرش ریخت
گرم نیایش بود و دشمن بر درش ریخت

در کوچه با پای برهنه، دست بسته
آهی کشید و روضه از چشم ترش ریخت

بیشتر بخوانید »

مدینه عزاگرفت

مثل همیشه شهر مدینه عزاگرفت
ازدود آه حضرت صادق فضا گرفت

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند
از غصه اش دل پره درد خدا گرفت

بیشتر بخوانید »

بانی حسینیه

آسمانها مرید دستانش
از قنوتش ستاره میبارید
با اجازات چشم او هر روز
نور بر خاک تیره میتابید

بیشتر بخوانید »

یا عزیز الله

خار با مهر تو مانند شقایق می شود
سنگ هم با دیدن روی تو عاشق می شود

بی ولایت طائر قدس است چون مرغی اسیر
حضرت جبریل با حب تو لایق می شود

بیشتر بخوانید »

گُلی پرپر شد

جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد
شمع خاموش شد از باد و گُلی پرپر شد

بازهم زهر نشست و بدنی گشت کبود
باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد

بیشتر بخوانید »

یا صادق آل عبا

شأنش برای دشمنانش نیز پنهان نیست
در کفر هم‌جایی برای رد قرآن نیست

فردای محشر دائما سر در گریبان است
هر کس که پای داغ او پاره گریبان نیست

بیشتر بخوانید »

طفل را کشتند

جماعتی که توان از علی ز کف بردند
پناه بر در ثانی ناخلف بردند

هنوز جسم نبی بر زمین نمایان بود
که آبرو ز جوانمردی و شرف بردند

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن