شعر شهادت اهل بيت (ع)

غریبی بین خلقت

بی آشنا مانده غریبی بین خلقت
دیگر نمی آید صدای پای غربت
چندیست مانده سفره ها بی نان و خرما
دیگر ندارد کوفه شبگرد محبتبیشتر بخوانید »

رباب

مشغول کار هستی و در زیر آفتاب
حس می کنی که بین تنوری ، – پُر التهاب

هم تشنه ای و هم رمضان ! نه محرّم است
کافی است اینکه روزه بگیری بدون آب

بیشتر بخوانید »

تو رفتی آه

شب شد و بین کوچه ها پرنده پر نمی زند
کسی به غیر بی کسی حلقه به در نمی زند

تو رفتی آه غمت به آتشم کشیده است
در دل من روضه تو به جز شرر نمی زند

بیشتر بخوانید »

یا مولا علی

نَخلی از اشکِ تو سیراب نگردد دیگر
‎ از همان لحظه که بر فرقِ تو شمشیرآمد

‎جِنّ و اِنس و مَلَک و حور،سیَه پوشیدند
‎تا به گوشِ فَلَکت نعره ی تکبیرآمد

بیشتر بخوانید »

کوفه

کوفه امشب چه ساکت و سرد است
کوفه امشب چقدر پُر درد است

کوفه امشب نمیرود در خواب
کوفه گرچه عجیب نامرد است

بیشتر بخوانید »

چه کنم

بعد تو با غمت ای حضرت مولا چه کنم
با دل غم زدهء عترت طاها چه کنم

پسرانم به فدایِ پسرانِ زهرا
با غم بی کسیِ زینب کبری چه کنم

بیشتر بخوانید »

امیرالمؤمنین‌

اگر قصد خدا خلق امامُ ٱلعالمین باشد
دقیقا کعبه باید نقطهٔ ثقلِ زمین باشد

رکوعش کوه بخشش بوده وقتی روی انگشتر؛
کسی چون حاتم طایی رکابش را نگین باشد

بیشتر بخوانید »

زائر پهلو شکسته

دیدار یار حیدر کرار می رود
نزد شهیده در و دیوار می رود

او میهمان بانوی بازو شکسته است
با پرسشِ جراحتِ مسمار می رود

بیشتر بخوانید »

اباالایتام

ای تسلای دلم ؛ در غم بی مادری‌ام
قصدِ رفتن بکنی ؛ پشت سرت می‌بری‌ام
مثلِ پیراهن کعبه که عزادار شده
بسته‌ام زخمِ تو را با گره‌ی روسری‌ام

بیشتر بخوانید »

مولای یا مولا

دست من خالی است و چشمانی
پر از اشک و گناه آوردم
از خودم هم فراری ام، امشب
من به اینجا پناه آوردم

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن