شعر روضه اسارت

اشعار ویژه (پیشنهادی)

زمین خوردیم

بسکه در کوی و گذر وقتِ تماشا ریختند
کودکانت بر زمین از ضربِ پاها ریختند

عده‌ای شاگردهایم عده‌ای دیگر کنیز
کوچه کوچه پیشِ پایم نان و خرما ریختند

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

غیرت الله

نیزه دارِ سرِ تو خسته شد انگار حسین
بی تعادل شده در کوچه و بازار حسین
َ
ترسم این است بیفتد به زمین با سرِ تو
دستِ من هم نرسد بر سرت اینبار حسین

بیشتر بخوانید »

شعر محرم و صفر

از بدر کینه در دل خود پروریده اند

از بدر کینه در دل خود پروریده اند

 آری یزید در پی این انتقام بود

 سر گرم پایکوبی و رقصند شامیان

 بزم و سرور و شور به هر کوی و بام بود

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن