شعر هیئت

شعر شهادت امام سجاد (ع)

دیارِ غم

من از دیارِ غم و روزگارِ بارانم
من از اهالیِ اشک و تبارِ بارانم

کسی نمانده برایم غریب می‌میرم
کسی نمانده بگویم چقدر دلگیرم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام سجاد (ع)

یوسف کنعان

مانند ابر پیش یتیمان گریسته
مردی که پای غصه ی جانان گریسته

هر لحظه زندگی خودش را حسین دید
با این حساب از دل و از جان گریسته

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

شامِ مصیبت

اشکی مرا به شامِ مصیبت نمانده است
چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است

ما را به سخت جانیِ خود این گمان نبود
هرچند جانِ عرضِ ارادت نمانده است

بیشتر بخوانید »

شعر مدح امام حسين (ع)

برگ خزانم

بی بهار تو اگر زنده بمانم چکنم
بی تو بی تاب تر از برگ خزانم چکنم

قاتلت نیزه نشد،داغ علی کشت تو را
حال داغ تو شده قاتل جانم چکنم

بیشتر بخوانید »

شعر عصر عاشورا و شام غريبان

شکسته زانویم‌

روا بود که گلایه ز روزگار کنم
چقدر بر جگرم درد و غصه بار کنم

به وحش‌ و‌ طیر سپردم مراقبت باشند
کسی نماند کنار تنت! چکار کنم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

تن بی دستت

چشم تو دیدم و چشم تر من ریخت به هم
حال با وضع سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی،لشکر من ریخت به هم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

سرو گلزار

تا که عقابت با سوارِ خویش، پر زد
طوفانِ پاییزی به باغ من ضرر زد

آه ای امید خیمه‌ها !؛ وقتی که رفتی
افتاد، از پا زینب و دستی به سر زد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

غرق خون

در کنار نعش تو چشمم سیاهی می رود
از شب عمرم چراغ صبحگاهی می رود

این چنین که پیش چشمانم علی جان می کنی
جان من از پیکرم خواهی نخواهی می رود

بیشتر بخوانید »

شعر مدح امام حسين (ع)

حسینیه

وقتش شده که جامه ی دل را رفو کنم
فکری برای این دل بی آبرو کنم

قبل از قدم گذاشتنم در حسینیه
باید به اشک دیده دوباره وضو کنم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

ابن الکریم

السلام ای قاسم داماد یا ابن الکریم
مرد میدان ، شاخه شمشاد یا ابن الکریم
همچو عباس و علی اکبر ، حسین و مجتبی
پهلوان بودی تو مادر زاد یا ابن الکریم
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن