وحید قاسمی

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

بی هوا آمد

افسری با دستِ سنگینش حوالی غروب
زیر پلکم، یک کبودستان بنفشه کاشته
می کشانم خویش را برخاکِ صحرا ای پدر
استخوان ساقِ پایِ من ترک برداشته

بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت شام

معجر زینب

دستی که سمتِ طشت طلا چوب می زند
چوبِ حراج بر غمِ ایوب می زند
پایِ سربریده ی خورشید مُلک ری
پیوسته حرفِ گندم مرغوب می زند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

ای نیزه دار

ای نیزه دار! آینه بر نیزه می بری
خواهی چگونه از وسط شهر بگذری!؟

از کوچه های ساکت و خلوت عبور کن
خوب است اندکی به اباالفضل بنگری
بیشتر بخوانید »

شعر مصائب اسارت كوفه

سوره ی مستور

سوره ی مستور روی نیزه ها می بینمت
آیه ی «والطور» روی نیزه ها می بینمت

منبر و رَحْلَت چه شد؟ ای زاده ی ختم رُسل
قاری مشهور! روی نیزه ها می بینمت

بیشتر بخوانید »

شعر گودال قتلگاه

عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم
عصر فردا ته گودال تو را می بینم

آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم
شانه بر مو بزنی، آینه دارت باشم

بیشتر بخوانید »

شعر گودال قتلگاه

بی کفن

جنگ که شد تن به تن، حساب ندارد
پاره گی پیرهن حساب ندارد
وای که زخمش به تن حساب ندارد
غربت این بی کفن حساب ندارد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

بهار حسین

به پیمبر قسم که چشم زدند!
قد و بالای حیدری ات را
نیزه ای از شکاف پهلویت
می برد عطر کوثری ات را

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)

شیرخواره

این کوفیان تصمیم با تزویر می گیرند
شش ماهه را از شیر، با یک تیر می گیرند

شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان
در بُهت چشم مادرش از شیر می گیرند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

إن تنکرونی

شوریدگیت داده به دل اختیار را
با زلف دوست بسته قرار و مدار را

آیینه ی تمام نمای یل جمل
از این سپاه فتنه درآور دمار را

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

شاه تنها

لشکری سنگ زد و تیر به ترفند آمد
حرمله خیر نبینی! نفسش بند آمد

شمر لبخند زد و غائله از تب افتاد
خاک عالم به سرم! شاه ز مرکب افتاد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن