شعر ولادت حضرت قاسم (ع)

قامتت سرو

من که در کنج خرابات نشستم هرشب
تا بود حرف عسل وار تو مستم هرشب

عشق آموخته ام من ز اویس قرنی
که دلم را چو جبین تو شکستم هرشب

بیشتر بخوانید »

بوی گل مریم

باز از پنجره ی خانه ی ما
باد بوی گل مریم آورد
ابر از شوق وصالی دیگر
آبی از چشمه ی زمزم آورد

بیشتر بخوانید »

از همان اول عزیز قلب این دنیاشده
پیش این یوسف قدم هر صورتی رسواشده

سجده براین ماه پاره مستحبی واجب است
تا ببوسد هر که آمد بر قد او تا شده

بیشتر بخوانید »

شعر حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

با لبت رنگِ عقیقِ یمن از یادم رفت
قصّه یِ عشقِ اویسِ قرن از یادم رفت

میچکد از دو لبت باز عسل دامادم
سخن از تو به میان آمد، منْ از یادم رفت

بیشتر بخوانید »

شعر حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

یک چشمه از عنایت چشم شما، عسل
خوشرنگ تر ز سرخی رنگ طلا، عسل
بسم الله است ذکر شروع عریضه ها…
اما شروع می شود این شعر با، عسل
بیشتر بخوانید »

شعر حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

غزال مجتبی امشب نگاهی از غزل دارد
بهشت خانه ی مولا بهاری در بغل دارد

صراط مستقیم است او، قرار هر دل مست او
کریم ابن کریم است او کرامات از ازل دارد

بیشتر بخوانید »

شعر حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

آیینه ی روی مجتبایی قاسم
مستغرق ذات کبریایی قاسم

مثل علی اکبری برای ارباب
چشم تو کند گره گشایی قاسم

بیشتر بخوانید »

شعر حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

باز از پنجره ی خانه ی ما
باد بوی گل مریم آورد
ابر از شوق وصالی دیگر
آبی از چشمه ی زمزم آورد

بیشتر بخوانید »

شعر حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

تا تو هستی پناه را داریم
دل شب نور ماه را داریم

جلوه کردی خداپرست شدیم
با تو ما قبله گاه را داریم

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت حضرت قاسم ابن الحسن(ع)

پشتِ این خانه پُر از خِیلِ بنی آدم شد
یکی از قاطبه ی کلِّ ملائک ، کم شد
حاتم آمد به دَرِ خانه ، تماماً خَم شد
بندِ قنداقه به دستانِ عمو محکم شد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن