شعر ولادت اهل بيت (ع)

یاایـُّهاَ العَـزیز

وقتی غزل به عشقِ تو آغاز می شود
بال وُ پَـرِ پـریدنِ من باز می شود

وا می شود زبانِ قلم می شود غزل
دارد غَزل نوشته اَم اِعجاز می شود

بیشتر بخوانید »

غریب و زار عاشقم

تو آمدی بهار شد ، من از بهار عاشقم
دلم چه بی قرار شد ، چه بی قرار عاشقم

مرا به دار هم کشی ، دست ز تو نمیکشم
به خنده ام نگاه کن ، به روی دار عاشقم

بیشتر بخوانید »

یا ولی الله

کشیده از همان آغاز، نرجس انتظارش را
نه چندین روز و شب، نُه ماه خالص انتظارش را

ولایت گر که شد معیار و روضه گر که شد مقیاس
برای شیعیان کردند شاخص انتظارش را

بیشتر بخوانید »

تنها دلیل خلقت

زیباترین بهانه برای سرودنی
تنها دلیل خلقت بود و نبودنی

با تو شروع میشود این بار شعرمن
زیرا فقط تویی تو هوادار شعر من
بیشتر بخوانید »

یوسف کنعان

دل رمیده حوالی آستانه ی اوست
تمام دلخوشی ام جشن شادیانه ی اوست
ترانه ی لب من از غزل ترانه ی اوست
” رواق منظر چشم من آشیانه ی اوست “

بیشتر بخوانید »

نیکو پسر فاطمه آمد

برخیز که مستان همه در جوش و خروشند
خوبان همگی در شعف و آینه پوشند

شیخان همگی دست به دامان پیاله
این جام به صد مسجد و منبر نفروشند

بیشتر بخوانید »

شاخه‌ی نبات

ایلیائیم از دهات شما
از تبارِ ترنُمات شما

آسمانها همیشه گُم بودند
پایِ هر سبزه‌ی حیات شما

بیشتر بخوانید »

باب فیض الهی

دمی که سیر وجودم الی السما می شد

تمام صفحه ی شعرم پر از خدا می شد

گمان کنم خبر از یار می رسد امشب

که باب فیض الهی به سینه وا می شد

بیشتر بخوانید »

چشم در راهم

مهدیا! بوی ظهورت بر دل و جان می رسد
انتظارِ سینه سوزت کی به پایان می رسد؟

کوچه های شهر را با اشک می شویم هنوز
چشم در راهم، که آن جانانه جانان می رسد

بیشتر بخوانید »

مجذوب وصف

ما را در این شبها تمنا می نویسند
مجذوب وصف و وصل لیلا می نویسند
من قطره ای ناچیزم اما مطمئنم
آخر مرا هم پای دریا می نویسند
بیشتر بخوانید »

بستن
بستن