صفحه اصلی / شعر ولادت اهل بيت (ع) (page 2)

شعر ولادت اهل بيت (ع)

عقیلۀ آل علی رسید

اوصاف ذوالجلال دمادم مشخص است توحید ناب در همه عالم مشخص است بیت النبی که مرکز اسماء کبریاست یک یک در آن عشیرۀ خاتم مشخص است

ادامه »

زینت ولی اللّه اعظمی

قرار هست که از عشق با خبر باشد نگاه تشنه ی خورشید بر قمر باشد حسین روبروی زینبش نشسته اگر بناست نور در این خانه بیشتر باشد

ادامه »

علمدار زینب است

امشب که از شکوفه‌ی باران لبالب است امشب دلم به تاب و سرم گرمِ این تب است شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است شور است و مستی است و شبی عشق مشرب است

ادامه »

عالمهء بی معلمی

دوباره نام تو آمد میان دلم لرزید قلم جنون بسرش زد شد عاشق و رقصید خدانمایی عشق تو عقل را پس زد تمام رشته عقل بشر زهم پاشید

ادامه »

مادرانه پا به روی چشم خشک من گذار

    چادرت وقتی یهودی را مسلمان می کند یک نگاهت عالمی را مثل سلمان می کند نوکرانت جای خود آنها که صاحب منصبند بلکه مور خانه ات کار سلیمان می کند

ادامه »

دلِ بی‌قرار سامرّا

  ز خاک پای تو اول سرشت قلبم را سپس غبار حریمت نوشت قلبم را به نور معرفت و رحمت و ولایت تو بنا نهاد چنین خشت خشت قلبم را

ادامه »

حسن تو بی‌نهایت

  روی تو برده رونق ماه تمام را مجذوب کرده جلوهٔ تو خاص و عام را حسن تو بی‌نهایت و فضل تو بی‌شمار مبهوت مانده‌ام بنویسم کدام را

ادامه »

حُسنِ جمال نبی

سری که سجده کرده بر پای دل به قصد قربت و تولای دل با نگه حضرت زهرای دل آمده تا عالم بالای دل

ادامه »

یا أباٱلمهدی(عج)

آمدی دریا شدی غرق خجالت شد سراب دستهایت ماه را بیدار کرد از نازِ خواب باز هم تا ناکجای عرش نورانی شد و مهربان برداشت دستِ حق نقاب از آفتاب

ادامه »

شعر ولادت امام عسکری ع

بر آخر الف قامت تو مَد آمد بلند خنده بزن آن بلند قد آمد کتاب اشک گرفتم به دست خود اما تفٲلی زدم امشب به گریه،بد آمد

ادامه »