شعر ولادت اهل بيت (ع)

ارباب ربانی

ای مطرب مهتاب رو
حرفی بزن، چیزی بگو
زان شاه صاحب آبرو
فخر سریر ارتضا
سلطان‌علی‌موسی‌الرضا

بیشتر بخوانید »

امام رضا دارم

حرفِ من حرف دلای بی کَسه
یه امام رضا دارم واسم بَسه

میدونم صدام به آقام میرسه
یه امام رضا دارم واسم بسه

بیشتر بخوانید »

خانه‌یِ سلطان

امشب که خدا با تو نمایان شده آقا
انگار دلم تازه مسلمان شده آقا
از یاد بَرَد نامِ بهشتِ اَبَدی را
هرکس که دِلَش اهلِ خراسان شده آقا
بیشتر بخوانید »

رسم عاشقی

هر کس به زلفش می رود در می رود جانش
پس خون ما هم گردن زلف پریشانش

ما هم به رسم عاشقی گشتیم، سلمانش
وقتی نوازش کرد ما را دست احسانش

بیشتر بخوانید »

میهـمانِ حـرمـم

این زمین وادیِ سرمَستان است
مملکتْ … مملکتِ سلطان است
هر کسی در حرمش مهمان است
شاملِ رحـمتِ بی پایان است
بیشتر بخوانید »

غریبالغُرَبا

گِرِه‌ای سخت زد و بُغچه‌ی خود را برداشت
دلش اینبار هوایِ حرمی دیگر داشت
روستاییی فقیریست ولی باوَر داشت
شوقِ دیدار غریبالغُرَبا بر سر داشت

بیشتر بخوانید »

ای درتن بی تاب زمین،قلب تپنده
درگوش زمان اسم تو دیوانه کننده

همنام یداللهی واعجاب برانگیز
در دست تو هر معجزه یک برگ برنده

بیشتر بخوانید »

سُلطان

به این دلیل که کـویش، گـداش بیشتر است
رضا مساحت صحن و سراش بیشتر است

شبانه روز می آیند عـرضِ حاجت ها
به آن دیار که سُلطان، عطاش بیشتر است

بیشتر بخوانید »

صحن رضا

شب بود و شور بود و سلامِ فرشته‌ها
از عرش تا به فرش ، قیامِ فرشته‌ها
بارانِ شوق بود و امامِ فرشته‌ها
شب بود و گرمِ سجده تمامِ فرشته‌ها

بیشتر بخوانید »

ثامن‌الحجج

رخصت گرفت باد‌صبا از امام ما
تا که به محضرش برساند سلام ما

سائل سلام داد و کریمی علیک گفت
سلطان اشاره کرد نوشتند نام ما

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن