اشعار ویژه (پیشنهادی)

یتیمی

رقیه بی تو بلاها کشید می دانی
پس ازتوروز خوشی را ندید می دانی ؟
بیا ببین که به روزم چه ها پدرآمد
وطعم تلخ یتیمی چشید می دانی؟

بیشتر بخوانید »

شهر شام

خدا بخیر کند باز ازدحام شده
زمان روضه جانسوز شهر شام شده

تمام شهر برای نظاره جمع شدند
عذاب حضرت زینب نگاه عام شده

بیشتر بخوانید »

حرم

هرآنچه غیر غمت را کنار بایدزد
شبانه روز دم از زلف یار باید زد

هرآنچه هست به راه تو خرج بایدکرد
تمام نیروی خودرا بکار باید زد

بیشتر بخوانید »

دست‌هایت

می‌سپارم دل به دستت ای «امانت‌دارْ دست»
باز، آئینه ! بکِش بر این همه زَنگار، دست

آه اگر می‌خواهی از نابودیِ من بشنوی
پا بکش از خانه‌ی دل؛ از سرم بردار، دست

بیشتر بخوانید »

زمین خوردیم

بسکه در کوی و گذر وقتِ تماشا ریختند
کودکانت بر زمین از ضربِ پاها ریختند

عده‌ای شاگردهایم عده‌ای دیگر کنیز
کوچه کوچه پیشِ پایم نان و خرما ریختند

بیشتر بخوانید »

ناقه نشین

 

کسی نداد، جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را

تمام مردم نامرد خویش را کوفه…
به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

بیشتر بخوانید »

فرش خون

زخم بر زخم نشست و بدنت را پر کرد
فرش خون پهن شد و حجم تنت را پر کرد
نیزه پیچید به اعماق تنت از پهلو
یاد مادر همه ی پیرهنت را پر کرد

بیشتر بخوانید »

امان نامه

هرکه گرفتار غمت می شود
زنده به احیای دمت می شود

قطع یقین لطف نگاه شماست
تا که کسی محتشمت می شود

بیشتر بخوانید »

شرمنده

تا روز محشر پرچمت بالاست عباس
مدیون کام خشک تو دریاست عباس

گرچه به ظاهر مادرت امّ البنین است
اما به باطن مادرت زهراست عباس

بیشتر بخوانید »

سر بازار

تن بى سر شده چون بیکس و بى یار شود
بازى دست اراذل سر بازار شود
ترسم این است بلایى که سر من امد
بین گودال سر جسم تو تکرار شود

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن