شعر وفات حضرت خديجه (س)

بانوی اسلام

بانوی اسلام

بدون عشق ،بیتی در خورِ املا نخواهد شد
که بی اذن قلم شاعر ! غزل انشا نخواهد شد

شروع مستی از آنجاست که میخانه برپا شد
از آنجایی که جمع می کشان ، منها نخواهد شد

می آماده است در ساغر ، اَدر کاساً بخوان ای شیخ!
که تا ساقی نفرماید ” و ناولها ” نخواهد شد

غزل در وصفِ کوثر آفرین بانوی اسلام است
که جز در مدح او گفتن، زبان گویا نخواهد شد

بر آدم همسری آمد ، بر احمد نیز همتایی
چه همتایی ! که قدر شوکتش حوّا نخواهد شد

یکی مَرد و یکی زن ، هر دو اما یار یکدیگر
که دریا، رو به رو جز با خودِ دریا نخواهد شد

چُنان از عشق -می دانم- به هم وابسته اند اینها
که امروز محمّد در غمش فردا نخواهد شد

چه بیهوده است بی نامش کلامی بر زبان راندن
از اسلامی که بی ایثار او احیا نخواهد شد

خدیجه، یک زن است اما به مردان آبرو داده است
که تا او هست در میدان نبی تنها نخواهد شد

مپندار از عُروجش مصطفی تنها بماند ، نه !
که ذکر لا اله ای دوست ! بی الّا نخواهد شد

اگرچه راویان گفتند زنهایی پیمبر داشت
زنی غیر از خدیجه مادر زهرا نخواهد شد

از او که مادر زهراست ، زهرا دختری آورد
که زن در نسل او جز زینب کبری نخواهد شد

نه چون مریم ، نه چون حوّا ، نه چون هاجر ، به جز زهرا
چه می جویی؟! که در زنها چون او پیدا نخواهد شد

“امیرالمومنین” یک مَرد و ” امّ المومنین ” یک زن
که غیر از این اگر باشد لقب معنا نخواهد شد

 محسن ناصحی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن