شعر شهادت امام هادی (ع)شعر شهادت اهل بيت (ع)

تبعید

در آسمان سامرا پیچیده بوی من

یادِ مدینه مانده بُغضی در گلوی من

هرشب بیادِ مادرِخود جامعه خواندم

شرحِ صفاتِ مادرم شد گفتگوی من

با دستِ بسته از مدینه راه افتادم

در هرنمازم اشک شد آبِ وضوی من

با بی ادب های عرب تبعید مشگل شد

رویِ سپاهی واشده دیگر به روی من

منزل به منزل رفته ام با پیکیری سالم

بر هم نخورده با تکانِ نیزه موی من

طعمِ شبِ سردِ خرابه را چشیدم من

بازی شده در چند جا با آبروی من

شکرِ خدا ناموسِ من در پرده پنهان بود

آن شب میانِ خانه وقتِ جستجوی من

چون عمه در بزم شرابی گیر افتادم

شد مرگ آن لحظه تمام آرزوی من

بی تربیت ظرفِ شرابش را تعارف کرد

چشمان یک جمعیتی خیره به سوی من

بر خورد بر شخصیتم با آنکه مَردَم من

تصویر ِ زنها زنده شد در روبروی من

قرآن نه, شعری خواندم ومجلس عوض گردید

اصلا نخورده دست بر ترکیب روی من

شکر خدا بازی نکرده با لبم چوبی

باخیزران ضربه نخورده بر سبوی من

بر خیزران و طشت و هرچه مست لعنت

بر آنکه دندان حسین بشکست لعنت

 قاسم نعمتى

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن