شعر شهادت حضرت رقيه (س)

توي آغوشم

توي آغوشم

حالا كه هستي توي آغوشم دوباره
خيلي خلاصه حرف دارم با اشاره

خورشيد و ماهي داشتم در آسمانم
در آسمانم نيست حتي يك ستاره

از فكر سوغاتي بيا بيرون كه ديگر
گوشي ندارم كه بخواهم گوشواره

از دختران لوس شامي دلخورم من
سنگم زدند و شد لباسم پاره پاره

ديدي كه زن هاي يهودي را چه كردند
داديم از كف ما در آنجا راه چاره

از جا پريدم تا كه ديدم خيزران را
با گريه ميكردم تو را آنجا نظاره

ديگر ندارم لحظه اي تاب اسارت
ديگر گذشته دردهايم از شماره

در اينكه من بابائي ام شكي نداري
من را ببر دل دل نكن بي استخاره

محسن صرامی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

موافق شرایط هستم.

بستن
بستن