شعر اربعين

جامانده کربلا

دوستانم یک به یک رفتند و تنها مانده ام
باز هم از کاروان کربلا جا مانده ام

درد یعنی یک نفر جامانده باشد از حرم
مانده ام تنهای تنها با دل وامانده ام

اربعینی بودن انگاری نمی آید به ما
باز هم در کار خود…در کار دنیا… مانده ام!!!

غصه ی من قصه ی هجر عزیز کربلاست
آه یوسف، در فراقت چون زلیخا… مانده ام

بر سرم دارم هوایت، گر چه پایم لنگ زد
مانده ام پایت، اگرچه بی سر و پا، مانده ام

با خودم گفتم‌نمی مانم، میایم کربلا…
با خودم گفتم نمی مانم، که حالا، مانده ام

حال یک‌جامانده را جامانده میفهمد فقط
دوستانم یک به یک رفتند و تنها مانده ام

حامد فلاحی راد

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

موافق شرایط هستم.

بستن
بستن