شعر وفات حضرت ام كلثوم (س)

عصمت کامله

عصمت کامله

عاشقان در حجاب یکدگرند

پرتو آفتاب یکدگرند

گاه تصویر قاب یکدگرند

همه زیر نقاب یکدگرند

سعی دارند جلوه کم بکنند

خویش را وقف نام هم بکنند

فاطمیات یارهای همند

هر کدام افتخارهای همند

همه آیینه دارهای همند

دفن بین مزارهای همند

هم‌طراز امام معصومند

گاه زینب گه ام کلثومند

این قبیله عجیب با ادبند

پیش هم ایستاده در عقبند

همگی غرق ذات منقلبند

در ظهور صفات هم نسبند

همگی در الست زاده شدند

همه پرچم به دست زاده شدند

می‌نویسم من از شما خانم

می‌بری تا خدا مرا خانم

تو بزرگی و ما گدا خانم

السلام علیکِ یا خانم

ما گرفتار بام‌های توایم

از ولادت غلام‌های توایم

عصمت کامله تو را خوانند

عابده، فاضله تو را خوانند

عالمه، عامله تو را خوانند

حیدر قافله تو را خوانند

کوه توحید منجلی هستی

زینب دوم علی هستی

متشرع به دین و باور خود

متواضع کنار خواهر خود

تا شدی همره برادر خود

متوسل شدی به مادر خود

اقتدار حرم به دست تو بود

بعد عباس علم به دست تو بود

پرچم عزتت هماره بلند

درسکوت تو صد اشاره بلند

خطبه های تو بی مناره بلند

شد صدای علی دوباره بلند

خطبه محشرت محرم ساخت

همه را یاد ذوالفقار انداخت

وقت اوجت همه حقیر شدند

سخنان تو بی نظیر شدند

توکه نه،کوفیان اسیرشدند

خطبه خواندی و سربزیر شدند

دختر شاه کی اسیر شود؟

امه الله کی اسیر شود؟

گریه بین شرار می‌کردی

شعله‌ها را مهار می‌کردی

پا برهنه فرار می‌کردی

دختران را سوار می کردی

همه‌جا کشتی نجات شدی

سر پناه مخدَّرات شدی

نان خود را به دختران دادی

سهم خود را به دیگران دادی

تو تسلّی به مادران دادی

معجرت را به خواهران دادی

گیسوی سوخته نقابت شد

گوشه‌ی آستین حجابت شد

به کجا کارها کشیده شده

سر بازارها کشیده شده

به پَرت خارها کشیده شده

معجرت بارها کشیده شده

خواهرت دیر کرد و افتادی

چادرت گیر کرد و افتادی

تا ز گودال سر در آوردی

خویش را نزد خواهر آوردی

سوی او دیده‌ی تر آوردی

رو به سوی برادر آوردی

خواهرانه به هم کمک کردید

نیزه را از دهن در آوردید…

 محمد جواد پرچمی

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن