شعر شهادت امام باقر (ع)

غریب ماندی

غریب ماندی

قسمت این بود تا که در کوفه
تو علمدار پرچمش باشی
اصلا آنجا تو را فرستاده
تا سفیر محرمش باشی

کوفه دارد دروغ می گوید
مردم کوفه اهل نیرنگند
اولش دست می دهند و سپس
همه ی شهر با تو می جنگند

عهد و پیمان کوفیان ، مسلم!
مثل قوم یهود می شکند
دل نبندی به مردم این شهر
بیعت کوفه زود می شکند

جمعیت آمده است و مسجد پر
به جماعت نماز بر پا کن
مطمئن نیستم به این مردم
نیتت را بیا فرادا کن

همه ی شهر را بگردی نیست
یک نفر مردِ مرد در کوفه
جز خودت که غریب ماندی ، نیست
هیچ کس کوچه گرد در کوفه

مثل هانی یکی دو تا شاید
دیگران برق سکه را دیدند
به بهای سرت طمع کردند
آمدند و تمام جنگیدند

اولین روضه خوان خودت هستی
داری از بوی سیب می خوانی
روی دارالاماره هم بروی
از امام غریب می خوانی

محسن ناصحی

برچسب ها

2 دیدگاه

    1. سلام دوست عزیز
      سایت حدیث اشک در حال حاضر فقط در زمینه اشعار آیینی فعالیت داره و سبک و نوحه زمینه فعالیت این سایت نیست
      انشالله در آینده این کار را انجام خواهیم داد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن