شعر شهادت امام هادی (ع)

غریب و مضطر

وقتی که دور از تربت پیغمبر افتاد
غمهای عالم بر دل او یکسر افتاد

گاهی به یاد روضه جدِّ غریبش
گه یاد مادر اشکش از چشم تر افتاد

آقای ما شد خانه اش خان الصّعالیک
دنیا زچشم دوستانش دیگر افتاد

در پیش چشمانش قبرش را که کندند
یک لحظه یاد نبش قبر اصغر افتاد

آن شب که از کاشانه می بردند او را
چشمش به در افتاد یاد مادر افتاد

گویا صدای مادرش را می شنید ‌و
می دید گویا مادرش پشت در افتاد

او را میان کوچه ها وقتی کشیدند
یاد غریبی های جدش حیدر افتاد

بزم شراب و آیه تطهیر ، ای وای
راهش بمیرم من کجاها آخر افتاد

این روضه اما تازگی دارد؟ ندارد
حق داشت یاد زینب غم پرور افتاد

بزم یزید و عمه سادات ،ای وای
بعد از برادر چه غریب و مضطر افتاد

این کفیل زینب الحورا ،اباالفضل
بین حرامی خواهرت بی یاور افتاد

چشمان خود را بست از خجلت برادر
در طشت چشمش تا به چشم خواهر افتاد

چوب یزید بی حیا تا رفت بالا
دیدند در مجلس که از پا دختر افتاد

آنقدر زد با خیزرانش بی مروت
دندان بشکسته در آن طشت زر افتاد

 عبدالحسین میرزایی

برچسب‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

با این شرایط موافق هستید.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن