شعر شهادت حضرت زهرا (س)

گوشه نشین

از ماجراى عشق آنکه قسمتى دارد
فهمیده شبهاى بیابان لذتى دارد

هرکس به یارى رو نماید در شب هجران
دیوانه با خار مغیلان خلوتی دارد

گوشه نشین کردند هرکس را پسندیدند
موسى میان طور کنج عزلتى دارد

اهل محل از سرگذشتم قصه میسازند
حال بد دیوانه درس عبرتی دارد

عاشق شوى قید خودت را میزنى یک شب
در جمع ما بى خانمانى قیمتى دارد

دلخور نشو از حرف مردم هر که عاشق شد
پشت سرش حرف و حدیث و تهمتى دارد

دانستم از خاکستر پروانه زیر شمع
عاشق شدن با سوختن سنخیّتى دارد

حاجت نیاورده هم اینجا دست پر برگشت
کارِ نکرده هم در اینجا اجرتى دارد

گاهى مسیر توبه پشت آبرو ریزى است
لغزیدن پاى زلیخا حکمتى دارد

از کوچه لیلا جبین نشکسته نگذر چون
این کوچه نزد عاشقانش حرمتى دارد

آنکه سر سجاده اش شبها نمیخوابد
بعد از وفاتش تازه خواب راحتى دارد

بیرون نیاندازم ز درگاهت به این زودى
این بخت برگشته در اینجا کسوتى دارد

سوگند به زهرا که هرکس نوکرى کرده
با فضه و اسما و قنبر نسبتى دارد

بازار دنیا چند روزى هست و فردا نیست
دخل دکانش سکه ء بى برکتى دارد

کالاى ما اشک است از رونق نمی افتد
گریه کن زهراست آنکه ثروتى دارد
 
مردى براى همسرش تابوت میسازد …
زهرا که راحت شد … على چه طاقتى دارد!!؟؟

 محمد جواد  پرچمى

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

با این شرایط موافق هستید.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن