شعر مدح و مناجات

ناز نگاهت

با رخصت از شاه دلیر سینه زنها
هستیم در جمع کثیر سینه زنها
با شور و شین بین بزم هیئت تو
دلها شد از مستی اسیر سینه زنها
بیشتر بخوانید »

زخمیِ معصیتم

با غم و غصه ی بسیار به تو رو زده ام
باز قلبم شده بیمار به تو رو زده ام

زخمیِ معصیتم کاش نگاهم بکنی
سر به زیر آمدم ای یار به تو رو زده ام

بیشتر بخوانید »

معصیت

همیشه بال و پرم را به آسمان دادی
هر آنچه خواسته بودم, به من همان دادی

به جای شکر, گناهم به محضرت آمد
غضب نکردی و این بار هم امان دادی

بیشتر بخوانید »

ای مولا

دریا شده در دل تو ای مولا گم

هر دم شده است در دمت عیسی گم

در گمشده عشق تو پیدا شد حق

بی عشق تو هست هرچه شد پیدا گم

بیشتر بخوانید »

نور شمس

«درد» آمدیم لطف تو مارا دوا کند
شاید «غریبه» را نگهت آشنا کند

هر روزه دار پیش ضریح تو در نجف
با حبه های زرد عنب روزه واکند

بیشتر بخوانید »

نگاه خیس

دلم ز کوثر رحمت پیاله میخواهد
جلا ز حضرت جل جلاله میخواهد

بدون سوز درون دم مزن ز عشق خدا
که عاشقی دل همرنگ لاله میخواهد

بیشتر بخوانید »

اگر بناست

اگر بناست در آخر مرا بسوزانی
چه بهتر است در اوج دعا بسوزانی

همان زمان که برایت قنوت میگیرم
میان محفل ذکر و ثنا بسوزانی

بیشتر بخوانید »

رباب

مشغول کار هستی و در زیر آفتاب
حس می کنی که بین تنوری , – پُر التهاب

هم تشنه ای و هم رمضان ! نه محرّم است
کافی است اینکه روزه بگیری بدون آب

بیشتر بخوانید »

اشک چشم

با یا علی, خدا را با اشک چشم خواندم
با فاطمه دعا را با اشک چشم خواندم

وقت اذان مغرب, چشمم به سفره تا خورد
آیات هل اتی را با اشک چشم خواندم

بیشتر بخوانید »

شهر نجف

براى سلطنتت غیر عرش, تختى نیست
برات, گردش افلاک کار سختى نیست
به جز لباس غلامان شاه, رختى نیست
چونان وجود شما پر ثمر, درختى نیست

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن