شعر شهادت حضرت عباس (ع)

تن بی دستت

چشم تو دیدم و چشم تر من ریخت به هم
حال با وضع سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی،لشکر من ریخت به هم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

بلند شو

رسید عمود، همینکه سر قرار سرت
عمود خیمه دل گشت سوگوار سرت

چکید اشک شکاف سرت چنان بر مشک
که اشک مشک درآمد به حال زار سرت

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

ذکر عشاق

ای پناه بی کسی های امام
حضرت عباس آقا جان سلام

ای تو ماه آسمانی علی
آینه دار جوانی علی

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

اخا ادرک اخا

اى علمدار رشیدم چه بهم ریخته اى
مثل اکبر چقدر دوروبرم ریخته اى

سرو رعناى برادر چقدر کم شده اى
دست و پا میزنى و غم به دلم ریخته اى

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

چشمان ترم

مادرت آمده بالای سرم گریه کند
به پذیرایی چشمان ترم گریه کند

مادرم ام بنین کرب و بلا نیست ولی
شکر حق مادر تو هست برم گریه کند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

تاشد

آه ؛آبت کرد نام آب آور داشتن
چون که محکوم است هرساقی به ساغر داشتن

العطش از عمق جان نیزه ها برخاست تا
کثرت زخم تو شد منجر به کوثر داشتن

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

موذن

برای مرگ پدر رفتنش جواز شده

کنون که کشتن پیغمبران مجاز شده

چقدر چشم به راه پدر نشسته علی

که زخم های تنش مثل دیده باز شده

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

وداع

بزن به چوبه محمل فلک کنون سر خود را 

حسین راهى میدان نمود اکبر خود را 

وداع کرد ولى هشت مرتبه که نفهمیم 

چگونه آمد و آرام کرد خواهر خود را 

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

ولدی علی اکبر

به رویِ خاک جگر ریخته و یا پسرم
به روی خاک پسر ریخته و یا جگرم
بلند می‌شوم و باز می‌خورم به زمین
بلند می‌شوم و می‌خورد زمین کمرم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

عصای دست پدر

پرپر نزن، پرم، جگرم تیر می کشد
تو درد می کشی و پرم تیر می کشد
پهلوی زخمی تو مرا می کشد علی
مانند فاطمه کمرم تیر می کشد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

جوان قبیله

تو کیستی که پدر اینچنین اسیر تو شد
جوان ترین قبیله، قبیله پیر تو شد

اذان بگو که اذانت دل از بلال ربود
صفا بده به نمازم، نماز گیر تو شد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

بغض

لخته خون دهنت در سخنت حل میشد
داشت در خاک بیابان بدنت حل میشد
هلهله های عدو سخت به هم ریخت مرا
حیف شد داشت معمای تنت حل میشد

به خودم گفتم علی اکبر من پرپر نیست
اصلا این‌کشته که افتاده علی اکبر نیست

از همان دور گلم بوی گلابت آمد
چشم بگشا پدر سینه کبابت آمد
این دم آخریت فکر چه بودی پسرم!؟
تا دمِ خیمه دمِ «وای ربابت» آمد

مثل بابا تو‌هم از بغض لبالب هستی
مثل من گریه کن معجر زینب هستی

تا بگیرد دل بابا سر و سامان برخیز
عمه ات آمده از خیمه علی جان برخیز
اولین بار زنی تا دل میدان آمد
تا که زینب نکند موی پریشان برخیز

رشتهء عمر مرا داغ تو بُگسست علی
خیز از جای که صحرا پر گرگ است علی

عماد بهرامی

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

سرو گلزار

تا که عقابت با سوارِ خویش، پر زد
طوفانِ پاییزی به باغ من ضرر زد

آه ای امید خیمه‌ها !؛ وقتی که رفتی
افتاد، از پا زینب و دستی به سر زد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

بهار حسین

به پیمبر قسم که چشم زدند!
قد و بالای حیدری ات را
نیزه ای از شکاف پهلویت
می برد عطر کوثری ات را

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

ولدی علی

تو را به خیمه به این شانه‌ی خَم آوردم
تو را به دستِ خودم حیف کم‌کم آوردم

برایِ خواهرکانت کمی لباسِ تو را…
برایِ گیسوی خود خاکِ عالم آوردم

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

عبای معطر

هرشب نسیم اشکِ مرا در بیاورد
تا عطرِ آن عبایِ معطر بیاورد

خاکی شده است شانه‌ی تو تا برایِ ما
قدری از آن عبایِ مطهر بیاورد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

در سرای اهل بیت

هر که از دل نوکریِ کویِ هیات می کند
سینه ی خود را پر از نور ولایت می کند

پادشاهی، نوکری خاندان مصطفی ست
نوکر این خانه بر تن رخت عزت می کند

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

لاله ی خیمه

یا علی اکبر
آینه ی کامل خدا علی اکبر

خَلقاً و خُلقاً
جمع کرامات مصطفی علی اکبر

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

غرق خون

در کنار نعش تو چشمم سیاهی می رود
از شب عمرم چراغ صبحگاهی می رود

این چنین که پیش چشمانم علی جان می کنی
جان من از پیکرم خواهی نخواهی می رود

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

اربا اربا ولدی

خدا با تو زبانزد آفریده
علی را در محمد آفریده

به چشمان تو نور حیدری داد
به تو ظرفیت پیغمبری داد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن