شعر شهادت اهل بيت (ع)

برکت جامت

ساقیا ما همه از برکت جامت مستیم
یازده مرتبه از بردن نامت مستیم
آنچه از دست تو جاری ست شرابی ست طهور
شکر در سایه ی الطاف “امامت” مستیم
بیشتر بخوانید »

لالا نگفتنت

زهرا بس است سر به سر به سر غم گذاشتی
اصلا خیال کن که تو محسن نداشتی

لالا نگفتنت جگرم را نمک زده
گهواره ماند و طفلِ به دنیا نیامده

بیشتر بخوانید »

زهر معتمد

شانه به درد زلف پریشان من نخورد
مرهم به درد چاک گریبان من نخورد

از زهر معتمد که دو سه جرعه خورده ام
یک قطره هم نماند که از جان من نخورد

بیشتر بخوانید »

مانند اصغر

مثل حسن , مثل حسین , آقاست محسن
نور دو چشم حضرت زهراست محسن

در این فضیلت مثل و مانندی ندارد
اول شهیدِ غربت مولاست محسن

بیشتر بخوانید »

هستیِ نبی

هر کس به طریقی امتحان داد آن روز
باد آتش خانه را توان داد آن روز

از داغ پسر پشت دَرِ خانه ی وحی
صدیقه ی داغ دیده جان داد آن روز

بیشتر بخوانید »

ای کاش

پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد
این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد

بین نفس سینه ی من فاصله افتاد
تا این که در این شهر صدای تو نگیرد

بیشتر بخوانید »

طفل فاطمه

اگرچه نام تو تسبیح ذکر عام نباشد
نمی شود که تو باشی و از تو نام نباشد

تو جرم واضحشانی, چه قدْر ازتو نگفتند
که روی قاتلت انگشت اتهام نباشد

بیشتر بخوانید »

یا محسن

پای تو اهل بکا کم میارن
صائبا محتشما کم میارن
واسه تو شعر و قصیده کم میگن
واسه مدحت شعرا کم میارن

بیشتر بخوانید »

ثلث سادات

مادر و بچه در خطر هستند
چون علمدار یک نفر هستند

در مسیر دفاعِ از حیدر
هر دو تا عازم سفر هستند

بیشتر بخوانید »

مشت میکوبند

آمدند از جفا چهل نفری
سوی بیت خدا چهل نفری
میهمان میرسد گمانم باز
میهمان از کجا ؟ چهل نفری؟

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن