گنبدِ نور

با هر مقام و منصبی در چاه افتاد
هر کس که پیش پات با اکراه افتاد

شب غرق تاریکی شد از آن لحظه ای که
دستش ز دامان رخت کوتاه افتاد

آقای ما

آقای ما بیا و دعا کن برای ما
جز تو نمیرسد به کسی این صدای ما

ما تحبس الدعا شده از فرط غفلتیم
یاربنا بگو گل زهرا به جای ما

یا ولی الله

هم سفره ی دردیم و ز درمان خبری نیست
همسایه ی اشکیم و ز باران خبری نیست

روز سیه و شام غم و هق هق بسیار
با گریه نوشتیم ز جانان خبری نیست

کریمه اهل بیت

آفتاب قم همیشه جور دیگر بوده است
از زمین تا آسمان خیر سراسر بوده است

لذتی دارد نگاه آسمان شام او
هر ستاره در خطوط دب اکبر بوده است

گوشه چشم غزل

باز هم این دل هوای زلف دلبر کرده است
گوشه چشم غزل های مرا تر کرده است

مُشک مضمونش فضای شعر را پر می کند
واژه ها را زمزم نامش مطهر کرده است

قبر خاکی

هی چشم می چرخانی اما گنبدی نیست
گلدسته ای، صحن و سرایی مرقدی نیست
از نوحه خوان و خادم و زائر ردی نیست
یک چندم باب الرضا رفت آمدی نیست

غرق خون

شب گذشت و حوالیِ سحر است
کوفه در انتظار یک خبر است
لحظه ی تلخ رفتن قمر است
گله ام از قضا و از قدر است

علیِ عالی اعلی

کیست مولای شیعیان ؟حیدر
علیِ عالی حیدرِ صفدر

به شب قدر قاری قرآن
به گه جنگ فاتح خیبر

یا مجیر

ما بر درت شدیم پناهنده یا مجیر
هستیم از حضور تو شرمنده یا مجیر

ما را مکن جواب تعٰالَیْت یا کریم
ما را ببخش مِهر فروزنده یا مجیر

مادر زهراست

برایت سهمی از اسلام با حیدر برابر بود
چنانکه ثروت تو هم‌ تراز تیغ حیدر بود

به ایثارت گواهی میدهد شعب أبی طالب
همین از خود گذشتن های تو خود فتح خیبر بود

عطش

ای که از سوز تو پیداست تمنای حسین
«روزه یعنی عطش و روضۀ لب‌های حسین»

روزه یعنی که به تکبیره الاحرام سحر
قصد قربت کنی از مسجد الاقصای حسین…

نگارا ناز کمترکن

نگارا ناز کمترکن که من مشتاق دیدارم
من از خاک سرکوی شما سر بر نمیدارم

تو ماه مهربانی دلبری خورشید مهرویی
تو گلزاری گلی من بنده ی سربار گلزارم

دکمه بازگشت به بالا