شعر شهادت امام هادی (ع)

مولای من

متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو

دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو

جان همه عالم فدایت

ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت

حس یه خیال شیرین

تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین

غم سنگین

اَشکو اِلیک از غم سنگین سینه ام
در حصر سامرایم و دور از مدینه ام

در شهر غربتم ، غم بسیار میکشم
مادر بیا که حسرت دیدار میکشم

مظلوم آقام

دشمن اگر چه زهر به من داد از جفا
راحت شدم ولی ز غم و محنت و بلا

هرگز کسی نکرد مراعات حال من
شد قامتم به فصل جوانی ز غم دو تا

یا امام هادی (ع)

سهم من از مصیبت جدم حساب شد
پایم همینکه باز به بزم شراب شد

مردانه بود بزمُ دلم یاد عمه سوخت
دیدم چقدر عمه ام آنجا عذاب شد

السَّلامُ عَلَیکَ یا هـــادی(ع)

کوچِ شب های تار نزدیک است
طِی شود دِی ، بهار نزدیک است
فصلِ وصلِ نگار نزدیک است
دستبوسیِ یار نزدیک است

یا مظلوم

از این حرم نفسِ مستجاب را ببرید
هزار فیض، هزاران جواب را ببرید

دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
دعای حضرت عالیجناب را ببرید

من خاک پاهای امیرالمؤمنینم

من خاک پاهای امیرالمؤمنینم
من در پناه صاحب حصن حصینم
جان می دهم در پای عشق آتشینم
عشق علی و فاطمه شد اصل دینم
می جوشد از قلبم به جای خون یقینم
ام القمر ام الوفا ام البنینم

من غلامی از غلامان امام هادی‌ام

من غلامی از غلامان امام هادی‌ام
شکر می‌گویم مسلمان امام هادی‌ام

مدح او را هرچه خواندم انتهایی که نداشت
سال‌های سال حیران امام هادی ام

یا علی النقی(ع)

ما غلام و شاهمان هادی سلام الله علیه
دلبر دلخواهمان هادی سلام الله علیه
در شب غم ماهمان هادی سلام الله علیه
شد چراغ راهمان هادی سلام الله علیه

غریب

غریب گونه ترینی برای من مولا
ای آفتاب دهم! ای هماره! ای تنها!

چه با شکوه غریبی چه کوه مظلومی
درست مثل علی مثل مادرت زهرا

دکمه بازگشت به بالا