شعر مدح و مناجات

شاه نجف

هیچ شاهی چون علی شاه نجف جاوید نیست
هیچ کاخی مثل درگاه نجف جاوید نیست

از جمال جَذبه ی عشق نجف اندیشه گفت:
جز دِلِ سلطان دلخواه نجف جاوید نیست

مولای من

تو همان کسی که در عرش بنشسته رد پایش
منم آن خمار خاموش که شکسته عهد یارش

ز چنین شراب تلخی که پر است درون جامم
به یقین نیاید هرگز، کس دیگری به جایش

یا قمرالعشیره(ع)

شب از نیمه گذشت و عاشق دیوانه بیدار است
بیا امشب بغل وا کن ، بغل ؛ قلبم گرفتار است

به زلفی عاقبت دادم تمام عقل و هوشم را
اگر مجنون شدم  از اختیارم نیست اجبار است

حسین جان

دوس دارم از این غما
به سمت تو فرار کنم
تو بزار بیام حرم
من بلدم چکار کنم

چای روضه

اُنسی گرفته کامِ من با چای روضه
لبدوز و لبسوز و گوارا چای روضه

با دستهای مادرانه ، با محبت
دَم می کند در عرش، زهرا چای روضه

جانم علی

علی اسطوره‌ی صلح است بین جنگ‌ها حتی
کسی که فائق آمد بر همه نیرنگ‌ها حتی

علی حق است و حق با او، همه عالم به این واقف
علی را می‌شناسندش همه فرهنگ‌ها حتی

از کربلا چه خبر؟؟؟

⁨ نسیم…خوش خبری کن ، از آن سرا چه خبر….؟؟
به گوشِ خسته دلان گو که کربلا چه خبر…..؟؟

آهای فطرسِ خوش بال و پر تو بعدِ سلام….
بگو به شاه که از حالِ قلب ما چه خبر….؟؟

⁨ منو یادت میاد آقا

⁨ منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم

طراوت همه ی روضه ها ! امام زمان !

طراوت همه ی روضه ها ! امام زمان !
شبی به روضه ی ما هم بیا امام زمان

فقط به لطف دعای تو حالمان خوب است
همیشه باخبر از حال ما امام زمان!

یا صاحب الزمان(ع)

دنیا ندارد قیمتی وقتی که آقا نیست
در عصر غیبت زندگی کردن که زیبا نیست

باید بسوزیم و بسازیم از فراق یار
هرکس نمی سوزد در این هجران که از ما نیست

بسم‌ربّ‌الْقلم ای آیه‌ی موعود سلام

می‌نویسیم که دلدار بخواند ما را
کاشکی نامه‌رسانی برساند ما را

چه بگوییم، که اعدامِ صدا آزاد است
می‌نویسیم قلم منتقمِ فریاد است

علی جانم

او را به دلربایی خالش شناختند
از باده ی طهور و حلالش شناختند

در ساق عرش کسوت او را درخت‌ها
با سبز رنگ بودن شالش شناختند

دکمه بازگشت به بالا