عمه سادات

ای صاحب علم و کرم و باب مناجات
هستیِ “غریب الغربا” عمه ی سادات

ای عمه و ای خواهر و ای دختر معصوم
ای ماهِ شب چهارده اختر معصوم

سلام جلوهٔ زهرا(س)

سلام دخترِ موسی سلام ملجاءِ عیسی
سلام عصمتِ کبری سلام جلوهٔ زهرا

پس از سلام و تحیت ،دوباره عرضِ ارادت
به تو که پاکیِ محضی،تو مریمی و تو عَذرا

 دختر باب حوائج

 دختر باب حوائج، چه کرم داری تو
چقدر لطف به چشمان ترم داری تو
صحن تو دیدم و با یاد مدینه گفتم
شکر حق حضرت معصومه، حرم داری تو
—– 

 آمد اینجا، نه که درگیر حقارت بشود
چادر و مقنعه و پوشیه غارت بشود

قم نشد کرببلا، اهل ولا بگذارند
قسمت خواهر غمدیده اسارت بشود

 اصغر چرمی

یا کریمه اهل بیت(س)

اشکم که روی دامنه ی گونه جاری ام
آهم که از محوطه ی دل فراری ام

بغضم که هی گره به گره تلخ میشوم
فریادم و شبیه به یک انتحاری ام

بانو

اگر به دست خزان باغ بی بری بانو
ولی به روی فلک سایه گستری بانو

به سوی قم که قدم می نهی علم بردوش
به شانه عرش خدا را می آوری بانو

یا اطمه المعصومه(س)

شکر حق که حالشان خوب است
همه مشتاق روی دلدارند
مرد و زن بین به شوق استقبال
همه با خنده اشک می بارند

بی بی جانم

شد غبطه‌یِ زمین و زمان جایگاهِ تو
شد سجده‌گاهِ خیلِ ملک ، بارگاهِ تو

بیچاره آنکه مهر تو در دل ندارد و-
-خوشبخت آن کسی که شده سر به راهِ تو

ای زینب ایران

ای زینب ایران ما معصومه خاتون
جان علی موسی الرضا معصومه خاتون
آیینه ی خیرالنسا معصومه خاتون
ما رعیتت هستیم یا معصومه خاتون

یا امام حسن عسکری(ع)

در رگ و استخوان ما حسن است
به خدا عشق و جان ما حسن است

نه فقط اشهد علی داریم
پنج نوبت اذان ما حسن است

آقای من

دسته گل باغ حیدری آمده است
احیاگر فقه جعفری آمده است
در بین ملائکه خبر پیچیده
میلاد امام عسکری آمده است

نورِ قدسی

السلام ای نورِ قدسی، یا زکیُّ العسکری
السلام ای از تبار فاطمی و حیدری

در مدینه آمدی تا سامرا گلشن شود
گلشن از یمن وجودت، با رُخت روشن شود

جانم حسن(ع)

می خواست خدا ، جهان شکوفا گردد
می خواست ، که حُسن او تماشا گردد

با نام حسن ، دوباره می خواست خدا
یک بار دگر ، کریم معنا گردد

میثم مومنی نژاد

شاه نجف

هیچ شاهی چون علی شاه نجف جاوید نیست
هیچ کاخی مثل درگاه نجف جاوید نیست

از جمال جَذبه ی عشق نجف اندیشه گفت:
جز دِلِ سلطان دلخواه نجف جاوید نیست

مولای من

تو همان کسی که در عرش بنشسته رد پایش
منم آن خمار خاموش که شکسته عهد یارش

ز چنین شراب تلخی که پر است درون جامم
به یقین نیاید هرگز، کس دیگری به جایش

یا قمرالعشیره(ع)

شب از نیمه گذشت و عاشق دیوانه بیدار است
بیا امشب بغل وا کن ، بغل ؛ قلبم گرفتار است

به زلفی عاقبت دادم تمام عقل و هوشم را
اگر مجنون شدم  از اختیارم نیست اجبار است

حسین جان

دوس دارم از این غما
به سمت تو فرار کنم
تو بزار بیام حرم
من بلدم چکار کنم

دکمه بازگشت به بالا