بشکند دستی که شد بر صورت حورا بلند
بشکند پایی که شد بر پهلوی زهرا بلند
در مدینه برخلاف آنچه می گویند بود
قامت مسمارها و قامت درها بلند
انگاری میدون جنگه
کوچه ها شلوغ و تنگه
خدا رحم کنه به مادر
دلاشون یه تیکه سنگه
شبت بخیر همه هستی علی پاشو
نماز نافله ات دیر شد مهیا شو
بیا عزیز دلم باز هم قنوت بگیر
به سرفه گرد غم از خس خس گلوت بگیر
پا شد از جا روز آخر بسترش را جمع کرد
یک تبسم زد غم دور و برش را جمع کرد
پا شد و محکم گره زد روسری را دور سر
محکمش کرد و کمی درد سرش را جمع کرد
خاکم به سر چرا نفس سرد میکشی
این روزها به جای نفس درد میکشی
ای شمع خانه از دل پروانه یاد کن
ما را به یک نگاه کریمانه شاد کن
آفتاب مرا تو شب نکنی
چه کنم مرگ را طلب نکنی
همسرت را تو جان به لب نکنی
فقط امشب تو کاش تب نکنی
می روی تنها و من می مانم و این کودکان
بی تو ای دُردانه دلواپس ترینم در جهان
بیکس و بی همدم و بی تکیه گاهم ؛ مهربان …
التماست می کنم که بازهم پیشم بمان !
خوبه بعد هر گناه توبه کنی
آبروی رفتتو باز بخری
روایت میگه خدا بدش میاد
کار بد کنی و لذت ببری
بعد از آن واقعه کوچه حسن پیر شدی
غم عالم به دلت آمد و دلگیر شدی
مادرت خورد به دیوار و صدا زد پسرم
تو نظاره گر آن صحنه و تصویر شدی
من پای دفاع از حرم یار شکستم
اخر ز فشار درو دیوار شکستم
از میخ در و نعره قنفذ گله دارم
از ضربه پر شدت مسمار شکستم
برات از خونه ای میگم که مثلش توی عالم نیست
یه خونه که تو اون چیزی به جز عشق دمادم نیست
یه خونه که در و دیوار اون بوی خدا میده
یه خونه که پر از نور و پر از ایمان و امیده
خانم اجازه هست بیایم کنارتان؟
دل تنگ گشته ام،شده ام بی قرار تان
خیلی دلم گرفته به یاد قدیم ها
نان پختنت برای تمام یتیم ها
ما که آزار نرسونیدیم به کسی
هیچکسی نیست که محبتی کنه
دیگه امنیت نداریم توی شهر
هر کی میخواد یه اَذیّتی کنه
کمتر سخن می گفت از در تا همیشه
دیوار را می دید کمتر تا همیشه
وقت عبور از کوچه ها هر بار هر بار
بغض عجیبی داشت حیدر تا همیشه
عمر محسنم به این دنیا نبود
دیگه چی داره عذابت میکنه
آخه تو چه دردی داری فاطمه
ذره ذره داره آبت میکنه
از زمین و آسمون غم میباره
کار دنیا مگه غیر آزاره؟
الهی فداش بشم اما علی
نمیخوام یه خم به ابرو بیاره