لیلا غریزن غرق و ناز و دلبری باشد
مجنون به شوقش غرق در خنیاگری باشد
من می پسندم آنچه را شمعم پسندیده
او گفته باید بال من خاکستری باشد
غرق نور است آسمان امشب
روی لب ها تبسمی پیداست
روز میلاد دختران بی شک
بهترین روز عمر مادر هاست…
شیعه نشسته ست زیر سایه ی طوبی
سوی علی برده است دست تمنا
وقت بلا وقت درد وقت مصیبت
نیست پناهی به غیر چادر زهرا سلام الله علیها
گمان کن که با کعبه همسایه ای
پی حفظ چندین هزار آیه ای
و حتی اگر غرق سرمایه ای
بدان بی علی پست و بی مایه ای
از دو عالم جدا شدند عشاق
پای دلبر فدا شدند عشاق
با علی آشنا شدند اگر
با خدا آشنا شدند عشاق
زیباترین آرایهها را تا نوشتیم
از وارثِ انسیه الحَورا نوشتیم
قطعاً به ما اذنِ نوشتن داده حیدر
این بار اگر از زینتِ بابا نوشتیم
وه که ملک آب زند راه را
گل بزند سر در درگاه را
قاب کند عکس رخ ماه را
هدیه ی شاهانه دهد شاه را
ای امیرالمؤمنین در جلد زن
خورده ای از ثدی قدوسی لبن
ای خداوند تجلای سخن
احمد خوشبوی اقلیم قرن
امتحان از امتحانت ممتحن
باز چشمم به دری مانده ز خواب افتاده
دلم از فرط جنون در تب و تاب افتاده
کارم انگار به یک باده ناب افتاده
کاسه در برکه مواج شراب افتاده
بجز عشق عالم کمالی ندارد
بجز عاشقی دین خیالی ندارد
غرض عشق باشد غرض عاشقی است
وگرنه جهان که مجالی ندارد
به نام زینب کبری ، به یادگار علی
به دختری که شده فخر و افتخار علی
به نام عصمت صغری و زینت بابا
به دختری که درخشیده در مدار علی
به نام قبله غمهای خاندان علی
چراغ روشن شبهای آسمان علی
به نام عالمهای از اهالی آن شهر
همان که علم نبی هست و در امان علی
داغم و از جگرم کورهٔ تب ریخته است
از سمرقندِ دلم طعمِ رطب ریخته است
در دلم باز خدا شور و طَرَب ریخته است
شوقِ مدحِ ثمر و زینتِ اَب ریخته است
شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق
شده سهم دلم سراسر، عشق
تا برایم شده مقدّر، عشق
امشب از شوق و ذوق لبریز و
می دهد مِی به ما ز ساغر، عشق
ای صاحب علم و کرم و باب مناجات
هستیِ “غریب الغربا” عمه ی سادات
ای عمه و ای خواهر و ای دختر معصوم
ای ماهِ شب چهارده اختر معصوم