گرفته بر سر دامن سر جوانش را
و داده است ز کف طاقت و توانش را
برای این که پدر را پسر صدا بزند
پدر گرفت دمی خون در دهانش را
میرود قوت قلب همه ،مهتاب حرم
میرود پشت سرش حضرت ارباب حرم
چقدر دست نوازش به سر ماه کشید
گریه میکرد حسین از دل خود آه کشید…..
برخیز علی جان پدر پیرِ تو تنهاست
برخیز که دیده به رهت دیدهی لیلاست
شد کوچه برای زدنت باز عزیزم
ای وای که پهلوی تو چون پهلوی زهراست
چون درختی که زدند و ثمرش میریزد
پسری نیز به پای پدرش میریزد
همه شیرینی بابا به پسر داشتن است
تلخ اینجاست که دارد شکرش میریزد
گل محمدی من شده گل پر پر
چگونه داغ تو را اکبرم کنم باور
پیمبری ز حرم رفته و خدا نکند
دوباره زنده شود داغ بعد پیغمبر
برا من بعد اکبر حاصلی نیست
جهان هیچه برام وقتی علی نیست
شاید عیب از نگاهم باشه زینب
همه صحرا رو می گردم ولی نیست
به روی دست برَد آسمان غبار تو را
به روی چشم کشد کهکشان مدار تو را
نه جبرئیل نه عرشو نه کرسیو نه بهشت
نبردهاند مقام رکابدار تو را
مُردم و مُردم و مُردم که رسیدم اینجا
اولین بار ز غم ناله کشیدم اینجا
این چه جسمی ست که مانند نگین ریخته است؟
تن تو یا تن من روی زمین ریخته است؟
ای آخرین پناه دل بی نوا حسین
معنای رَحمتُ الله ِ بی انتها حسین
ما را امید نیست به اعمالمان ، تویی
باب نجات قوم خطاکار یا حسین
با که گویم چه غمی بر جگرم افتاده
تیشه بر ریشه ی نخل و ثمرم افتاده
با که گویم؟!چه کنم؟! دق نکنم؟!جان ندهم!
پیش چشمان تر من پسرم افتاده
ما کجا و خانه ی اهل خدا، ما را ببین
از لب این ساحل امّید، دریا را ببین
مُرده می آرند، زنده نه، مسیحا می برند
کار دنیا را رها کن، کار زهرا را ببین
انتظاری که ندارم که سرپا برخیزی
از علی اکبرِ من هیچ نمانده چیزی
بدنت را زِرِه اینگونه نگهداشته است
گوشه اش باز شود روی زمین می ریزی
حبیب اولیایی فر
مسیر زندگیام بین روضه بهتر شد
دم حسین گرفتم ، دمم معطر شد
میان عرش لباس تو را علم کردند
ز داغ پیرهنت ، عالمین ، محشر شد
تو قمر چهره ای و نور مجسم هستی
پسر ارشد ارباب دو عالم هستی
یل رزم آور و شاگرد ابالفضلی تو
منشأ جاذبه ی عالم و آدم هستی
ای نفَس و نفس پیمبر علی
ای نوه ی ساقی کوثر علی
آینه ی حضرت طاها تویی
از طرفی هیبت حیدر علی
فراق پدر را پسر میشناسد
و داغ پسر را پدر میشناسد
چنان واقعه درد دارد که آنرا
فقط پاره های جگر میشناسد