سامرا

سامرا یک حقیقت محض است
سامرا ریشه در عزا دارد
هیچ جای جهان نمی بینی
غربتی را که سامرا دارد

آه

شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان می‌دهد
تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان می‌دهد

آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان
سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد

آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)

لاله لاله خون شده قلب چمن یابن الحسن
شد جدا از باغ یاسین ، یاسمن یابن الحسن

از مدینه ناله های تسلیت آید به گوش
کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن

یا مظلوم

هشتمین روزِ تب و ناله‌ی جان فرسایت
آه از این زهر، از این زهرِ توان فرسایت

هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است
هشت روز است از این داغ، جهان پُر شده است

مادر

گدایش شدیم از امید عطایش
چگونه برآریم شکر خدایش

نشستیم با انبیا فیض بردیم
سر سفره روضه های عزایش

یا زهرا(س)

جهان روشن از طلعت فاطمه است
کلام خدا ، صحبت فاطمه است
سر سفره‌ها ، برکت فاطمه است
کس و کار ما حضرت فاطمه است

مادر

(به حق گریه های بی صدامون
به عرشت میرسه امشب صدامون
خدایا بردا از عمری که دادی
بزارش روی عمر مادرامون)*

آرامِ جانم

وعده دادی می رسی آرامِ جانم می دهند
مرگ را با دیدنِ تو ارمغانم‌ می دهند

من اِمامُک ؟ می زنی لبخند بر دلشوره ام
تـا میـانِ قبـر آهسته تکانم می دهند

یا امام رضا (ع)

عمری ز خلق زخم زبانها شنیده ای
زهری ز نیش زخم زبانها چشیده ای

گه گفته اند ابتری و گاه گفته اند
در قصر پادشاه اقامت گزیده ای

شمس الشموس

باید نظر کند به قلم ربُّ العالمین
روح القدس نزول کند بر مصنّفین

جبریل، وحی بر قلم آرد  برای وصف
بر  گِرد صفحه گردد و گردد حروفچین

امام رئوف

اینگونه روزگار ما باقی نمی‌ ماند
این نوکر بد عهد تو ، یاغی نمی ماند

وقتی شرابِ نابِ سقاخانه ات جاری است
عاشق در این میخانه بی ساقی نمی ماند

جان میدهند عشاق

جان میدهند عشاق و میبینند جانان را
این طایفه از درد میگیرند درمان را

اهل طریقت خاک پای یار میگردند
شبها اگر سر میگذارند این بیابان را

امام‌ رضا دوا میده

دردای پنهونی رو امام‌رضا دوا میده
هم مریض شفا میده هم رزق کربلا میده

تا که چشمت می‌خوره از راه دور به گنبدش
هرچی که ازش بخوای‌و همه رو یه‌جا میده

امام رضا(ع)

توی این شهر شلوغ بی پناه
حرمت همیشه سر پناهمه
وقتی درمونده می شم از غم و درد
ضریحت شونه ی تکیه گاهمه

شاه خراسان

خوب است گاهی در غمت دیوانه بودن
با مثل تو بر سفره ی شاهانه بودن
خاکم به سر، پای تو خاکستر نباشم
باید بیاموزم دگر پروانه بودن
سهمم شده جای لبانت را ببوسم

طعم عشق

از تو گفتن چقدر شعر شنیدن دارد
طعم عشق تو یقیناً که چشیدن دارد

منم آن کهنه کبوتر که فقط ای آقا
در هوای حرمت میل پریدن دارد

دکمه بازگشت به بالا