آهسته تر

ای راهیِ خوف و خطر آهسته تر آهسته تر
دور از تو چشم بد نظر آهسته تر آهسته تر

ای راحت و آرامِ جان آهسته ران آهسته ران
ای زادهء خیر البشر آهسته تر آهسته تر

یا الله

اربابمان افتاد
لرزه به ارکان زمین و آسمان افتاد

نیزه به پهلو خورد
در گوشه ی گودال آقا نیمه جان افتاد

یا اباعبدالله الحسین(ع)

قسمت نشد آخر بنوشی جرعه آبی
لب تشنه و بی حال ، زیر آفتابی

خونِ زیادی رفته از جسمت عزیزم
پس پلکِ سنگین را تحمل کن نخوابی

امان از دل زینب(س)

وقتی که تن حسین بی سر شده بود
دلشوره ی زینب دو برابر شده بود

از خولی و شمر دیرتر می آمد
افتادن و گریه کار خواهر شده بود

مظلوم حسین(ع)

بس که یاد علی و هیزم بود
آتش تشنگی در آن گم بود

خطبه فرمود و هلهله کردند
خطبه های که بار چندم بود

حسین من

چقدر سنگ ز دستان این و آن خوردی
چگونه شرح دهم نیزه از دهان خوردی

کدام نیزه تو را زیر و روت کرده حسین
کدام چکمه لگد در گلوت کرده حسین

یا مظلوم

اولین ضربه فاطمه غش کرد
آسمان، اشکِ سرخ می‌بارید
در هیاهوی گریه‌ها امّا
شمر بود و مدام می‌خندید

غریب حسین(ع)

یوسف ترین من چه شده پیرهن تو را
گودال غرق خون شده آخر وطن تو را

با بغض بوتراب تنت شرحه شرحه شد
اینگونه باورم نشود پاره تن تو را

یا مظلوم

کوفه تا ریخت سرت ، معجر من ریخت بهم
خنجری برق زد و مادر من ریخت بهم

قبل اسلام ، عرب سُنت نیکان را داشت
میزبان می شد اگر ، حُرمت مهمان را داشت

واویلا

برگشته‌ای بدون سوارت به خیمه‌گاه
در امتداد واقعه، در عصر اشک و آه

دلواپس کسی‌ست نگاهت قدم قدم
گاهی اگر به پشت سرت می‌کنی نگاه

سالار زینب(س)

غروب قتله گاه تو غروب عمر خواهر شد
خبر بردند قاصدها که زینب بی برادر شد

کنار جسم تو قاتل به خنده آب مینوشد
فقط من تشنه ام اینجا فقط چشمان من تر شد

سپاهم بودی

چشم تو دیدم و چشم تر من ،ریخت به هم
حال با وضع سر تو سر من ریخت به هم

نه علمدار سپاهم ، که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی لشگر من ریخت به هم

لب تشنه از فرات گذشتی

هرم عطش که اهل حرم را دچار کرد
آثار زخم را به جگر آشکار کرد

شیری گرفت در کف خود جان مشک را
اسبی دوید و صاحب خود را سوار کرد

یا ابالفضل العباس(ع)

فرات از عطشت فصل خشکسالی بود
تویی که آینه‌ی جان تو زلالی بود

چه شد فرات نشد زائر لب خشکت؟
نگاه ملتهبش سال ها سوالی بود

عمو عباس(ع)

از طایفه‌ی عصمت و از نسل غدیری
دریای رفیعی وسط خاک کویری

پر کرده خدا از کرمت توبره اش را
هرگاه به باب تو رسید‌ست فقیری

عطش کودک تو آبم کرد

عطش کودک تو آبم کرد
لب خشک علی کبابم کرد

مشک پاره ؛ نگاه اهل حرم
به خدا از خجالت آبم کرد

دکمه بازگشت به بالا