به نام محبوب خدا،محمد

به نام محبوب خدا،محمد
گل تموم باغچه ها،محمد
همونی که بهش ملائک میگن
پدر بزرگ کربلا،محمد

اگر عشقم به کسی بیشتر از حد باشد

اگر عشقم به کسی بیشتر از حد باشد
آن همان روی گُلِ پاکِ محمد(ص) باشد

من که راضی نشوَم عشقِ تو در پنهانی
عشق آن است که در شُهره زبانزد باشد

بخوان به نام خدایت ، بخوان رسولِ خدا

بخوان به نام خدایت ، بخوان رسولِ خدا
بخوان که خسته‌ی جهلِ مرکبند آقا

تو آمدی و به یمن وجود پر مهرت
صفا گرفته همه ذره ذره‌ی دنیا

یا محمد(ص)

داغ تاریخ رو کی حس کرده
داغ روزای تا ابد مبهم
غصه ی دخترای زنده به گور
ماتم برده های زیر ستم

یا رسول الله(ص)

آقا اگر به بزم تو مهمان نمی‌شدیم
اینگونه عاشقانه غزلخوان نمی‌شدیم

حتی اگر محبت بی حد تو نبود
سوگند برخودت که مسلمان نمی‌شدیم

عشق است اقتدار محمد و آل او

عشق است اقتدار محمد و آل او
عشق است جایگاه رفیع و کمال او

عالم تمام مات بر این پادشاهی است
مات حکومت قَدَر و بی زوال او

یا محمد(ص)

گیسوی تو برای پریشان شدن بس است
چشم ات برای سر به بیابان شدن بس است

دلدار اگر تویی به خدا که برای ما
بیدل‌ترین قبیله ی دوران شدن بس است

آمد بهار و صد بهار آورده با خود

آمد بهار و صد بهار آورده با خود
از آسمان بوی نگار آورده با خود

سر چشمه ی فیضِ خدا تاجِ نبوّت
هفت آسمان را رستگار آورده با خود

یا موسی ابن جعفر(ع)

بیا امشب رضا جانم که باشد لحظه‌ی دیدار
بیا از گردنم امشب تو این زنجیر را بردار

به وقت خوردن سیلی، دو دستم بسته بود امّا
دو چشمم باز بود گشته از آن ضربه چشمم تار

یا باب الحوائج

افتاده است روی زمین درد میکشد
پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها
با تازیانه روزه ی خود باز می کند
مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

یا باب الحوائج

از کودکی از سفره‌اش حاجت گرفتیم
ما از دعای خیر او برکت گرفتیم
با یک نگاه او همه عزت گرفتیم
ناچیز بودیم و از او قیمت گرفتیم

یا مظلوم

من آن خورشید پنهانم که پشت ابر زندانم
زآهم شعله ور هستم ز اشکم غرق بارانم

نه یار و همدمی دارم نه غمخوار غمی دارم
نه حتی سایه ای را که کنار خویش بنشانم

فدای غربت تو

فدای غربت تو ای غریب بغدادی
چقدر ناله که زیر شکنجه سر دادی

سیاه چاله ی مرطوب و استخوانی خرد
بگو که با چه گناهی به حبس افتادی

آقای من

میان روضه جاری میشود تا بر زبان زندان
تداعی میشود در ذهن هر مرثیه خوان زندان

شبی در بی کسی باید پر از دلواپسی باشی
که تفسیرش نمی گنجد یقینا در بیان زندان

مولای من

تو ای جان جهانم که کبود و نیمه جان هستی
به زیر پیرهن چون پوستی بر استخوان هستی
چه زخم سرخی از آهن به روی گردنت مانده
شبیه فاطمه تصویرِ محوی از تنت مانده

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را

همیشه دارم از مادر غمِ موسی ابن جعفر را
دم باب الحوائج را دمِ موسی ابن جعفر را

سلیمان با همه حسرت ضریحش در بغل دارد
که می‌بیند گدای بی غمِ موسی ابن جعفر را

دکمه بازگشت به بالا