ای عشق بی تکرار؛ ای جانم رقیه(س)
آیینهٔ ایثار؛ ای جانم رقیه(س)
لبخندِ تو آرامش ِ قلبِ سکینه ست(س)
چشمت خُم ِ سرشار؛ ای جانم رقیه(س)
همچو نی در گلو نوای منی
پس همان شور نینوای منی
کربلا با تو ابرو دارد
در دمشقی و کربلای منی
مژده مژده که زمین باز مصفا شده است
غرق در رائحه جنت الاعلی شده است
موسم شادی ذریه زهرا شده است
که دوباره پسر فاطمه بابا شده است
به عالم عشق را معنا رقیه ست
و ذکر عالم بالا رقیه ست
عجب شوری بپا کردی تو ای جان
که تسبیح ملائک یا رقیه ست
پرم وا شد دوباره در هوای خانه ی ارباب
نشستم پشت درب خانه نه میخانه ی ارباب
به شوق باده ی پی در پی پیمانه ی ارباب
منم مهمان رزق سفرهی شاهانه ی ارباب
رسیده نیمهٔ شعبان و بازم
تموم شهر و کردن ریسه بندون
شده میلادت و با خونِوادم
به عشقِ تو زدم از خونه بیرون
من کویر خشکیده در تشرف باران
من شکسته بالی از حلقه گرفتاران
من مریض بد حال و او طبیب بیماران
دست خالی آوردم مثل دیگرِ یاران
دامن باد صبا با گُل لبخند آمد
لب تقویم به پابوسی اسفند آمد
نفس آینه از دیدن او بند آمد
آخرین سورهی توحید خداوند آمد
ای کاش تنها عاشق زار تو باشم
ای یوسف زهرا خریدار تو باشم
هر لحظه از عمرم به دنبال تو بودم
تا لایق یک لحظه دیدار تو باشم
آسمان ابر شد و موسم باران آمد
بارش عشق به امداد بیابان آمد
دلمان گرم شد از بارش نورش وقتی
دست مهرش به سر سوز زمستان آمد
دستِ محتاج تر از من، به درت نیست کریم
سر زدن به فقرا دردسرت نیست کریم
پس کجایی گل نرگس؟ خبرت نیست کریم
من و دیدار تو! … شاید نظرت نیست کریم
در شبستان دلم روشَنیِ ماهی نیست
چشمِ ظلمتزده ، شایستهی گمراهی نیست
نا نمانده است که در هِجر تو حسرت بکشم
متعجب شده آئینه ، چرا آهی نیست!
رسیدهای به جلال خود از جمال خودت
از انتهای اُفقها از آن کمال خودت
تو آمدی که حساب خدا درست آید
رسیدهای که شوی پاسخ سوال خودت
کاش همین جمعه ظهورِ تو بود
در همه جا جشن و سُرورِ تو بود
کاش همه مسجد و محرابِ ما
آینه پردازِ حضورِ تو بود
از سامره جلوه بر رُسُل کرد خدا
شب را به سوی بهشت پُل کرد خدا
میرفت که کفر، باغ را خشک کند
از بیت حَسَن دوباره گُل کرد خدا
آمد بهار جانها، معشوق از در آمد
ای شاخ تر برقصآ دوران غم سر آمد
در وصف گُل همین بس در سامرا بروئید
بوی گلاب حُسنش از سوی قمصر آمد