سپاهم بودی

چشم تو دیدم و چشم تر من ،ریخت به هم
حال با وضع سر تو سر من ریخت به هم

نه علمدار سپاهم ، که سپاهم بودی
تا تو پاشیده شدی لشگر من ریخت به هم

لب تشنه از فرات گذشتی

هرم عطش که اهل حرم را دچار کرد
آثار زخم را به جگر آشکار کرد

شیری گرفت در کف خود جان مشک را
اسبی دوید و صاحب خود را سوار کرد

یا ابالفضل العباس(ع)

فرات از عطشت فصل خشکسالی بود
تویی که آینه‌ی جان تو زلالی بود

چه شد فرات نشد زائر لب خشکت؟
نگاه ملتهبش سال ها سوالی بود

عمو عباس(ع)

از طایفه‌ی عصمت و از نسل غدیری
دریای رفیعی وسط خاک کویری

پر کرده خدا از کرمت توبره اش را
هرگاه به باب تو رسید‌ست فقیری

عطش کودک تو آبم کرد

عطش کودک تو آبم کرد
لب خشک علی کبابم کرد

مشک پاره ؛ نگاه اهل حرم
به خدا از خجالت آبم کرد

تشنه لب افتاده ای

در پیش آب تشنه لب افتاده ای چرا

مانند آب از لب تو در خجالتم

در زیر دست و پا مانده دست و پای تو

بعد از تو من غریب شوم بی حمایتم

عمو عباس(ع)

باران که می بارد پریشانم
حال خودم را خوب می دانم
ابری ترین باران پنهانم
من روضه خوانم روضه می خوانم

ابوفاضل(ع)

خواست در دایره ی عشق قدم بر دارد
جای شمشیر قرار است علم بر دارد
تا که اندوه ز رخسار حرم بر دارد
وای از آن لحظه اگر تیغ دو دم بر دارد

صبر تو اقبال قشنگی ست

لب تشنگی و صبر تو اقبال قشنگی ست
دریا که به دریا برسد حال قشنگی ست

درهر قدمی طالع و تقدیر به هم خورد
دریا نگران بود ولی عشق رقم خورد

یا ابالفضل العباس(ع)

فارغ ز هر حدیث و جدا از روایتی
دلدادگیِ من به تو دارد حکایتی

بی قیمتم ز پیش تو جایی نمیروم
لایمکن الفرار از این عشق قیمتی

امید عالم

باید همیشه رو کند کل توانش را
عاشق کف دستش گرفته است جانش را

من را بغل کن که ندارم میل به دنیا
بین بغل پیدا کند عاشق جهانش را

از بس که دارد آبرو پیش خدا دستش
محشر شفاعت میکند از انبیا دستش

عالَم زده دستان خود بر دامن آنکه
شد جایگاه بوسه‌ی دست خدا دستش

آه از برادری که پراکنده دیده ام

با گریه تا به علقمه از بس دویده ام
مثل دل شکسته کنارت تپیده ام

گریه امان نداد که بهتر ببینمت
آه از برادری که پراکنده دیده ام

عباس من

باز کن بر شانه‌ات موی بهم پیچیده را
با تبسم وا کن اَبروی بهم پیچیده را

با ادب پا را بکش بر خاک، کمتر شرم کن
باز کن اینبار زانوی بهم پیچیده را

ارمنی‌ها هم سرِ هر خانه پرچم می‌زدند

مادران ما اگر از فضل تو دَم می‌زدند
آش نذری تو را با گریه‌ها هم می‌زدند

بچه‌هامان بین هیئت حال بازی داشتند
روز تاسوعا ولی زنجیر محکم می‌زدند

ساقی کرببلا

ساقی کرببلا شاه کرم عباس است
پسر ام بنین ماه حرم عباس است

زور بازوی علی هیبت رزم علوی
میر و سردار حسین، صاحب علم عباس است

دکمه بازگشت به بالا