رگ حیات منی و مقابل چشمم
تورا چهل نفری در حیاط خانه زدند
قرار شد به همه نوبت زدن برسد
به صف شدند و تو را دانه دانه دانه زدند
بسوزیم و بسوزانیم با گریه دو عالم را
که سوزاندند ناموس رسول الله اعظم را
لگد بر شاخه خورد و بار افتاد از درختی که
به زیر سایه اش گیرد از آدم تا به خاتم را
در آن فشار که میخ در از نفس افتاد
چه دید پشت در خانه، فضه پس افتاد
چنان زدند که تا استخوان سینه شکست
به گریه بر غم او، حیّ دادرس افتاد
آنگونه که جمال تو فوق قیاس هاست
گریه برای فاطمه رزق خواص هاست
در فاطمیه ما به علی گریه می کنیم
یعنی عزات محفل حیدر شناس هاست
رفتی و دخترت ای یار به هم ریخته است
گل بی خار تو از خار به هم ریخته است
یا رسول الله من هم به چکنم افتادم
چکنم ماه شب تار به هم ریخته است
بر روی گونه اشک نم نم ایستاده
آنگونه که بر برگ شبنم ایستاده
آنسوی در نامردهای پست فطرت
این سمت بانویی مکرم ایستاده
دَر بهشت، در آتش چرا زبانه گرفته؟
خزان ز شاخه طوبی چرا جوانه گرفته؟
هجوم بُرد به زهرای پا ماه مغیره
پس اینچنین دو هدف را به یک نشانه گرفته
زن، اینچنین که خم شده دنیا برابرش
صلِّ علی مُحمَّد و آل مطهرش..
آنکس که غیرِ خیر، برای کسی نخواست
از روزگار، غم شده سهم مقدرش
عمر محسنم به این دنیا نبود
دیگه چی داره عذابت میکنه
آخه تو چه دردی داری فاطمه
ذره ذره داره آبت میکنه
بی هوا میزدند زهرا را
نا روا میزدند زهرا را
فضلای مدینه جمع شدند
از جفا میزدند زهرا را
رفتی ندیدی آنهمه اصرارها را
با من بمانهای مرا، تکرارها را
خاک مزارت خاک عالم بر سرم کرد
دارد علی شب تا به صبح این کارها را
دوباره بادِ صبا بویِ ماتم آورده
بساطِ گریه ی شب را فراهم آورده
خدا کند که فقط یاسِ زخمیِ مولا …
نبیند این دمِ آخر علی کم آورده
روایت داریم علی همسرشو
بانوی عاطفه ها صدا می کرد
مادر ما کسی بود که پشت در
حتی از نابیناهم حیا می کرد …
زدم بیرون از اون در هم گذشتم
یه نخلستون پناهه آهه من شد
غریبِ شهرم و هیچکس ندارم
فقط بغضم ببین همراهه من شد
زهرا همیشه عشق در جریان حیدر بود
زهرا همیشه خون در شریان حیدر بود
زهرا ستون خانهی ایمان حیدر بود
ایمان نه تنها بلکه زهرا جان حیدر بود
دست من را بگیر آهسته
تا که از جای خویش بر خیزم
دوست دارم که نان درست کنم
باید از بسترم بپرهیزم