نشستم بر سر راهش رِسد از یار اخباری
شدم مهمان کویش تا،کند مهمان به دیداری
دهد،حافظ به یار خود سمرقند و بخارا، را
دهم جان را برای او،اگر یارم کند یاری
نشستم بر سر راهش رِسد از یار اخباری
شدم مهمان کویش تا،کند مهمان به دیداری
دهد،حافظ به یار خود سمرقند و بخارا، را
دهم جان را برای او،اگر یارم کند یاری
بابا مهربونه بابا آیه آیه رحمته
دست مهربون بابا سایهی حمایته
بابا کوهه بابا تکیه گاه امن عالمه
پینه های دست بابا ردی از عبادته
بجاست از دل کعبه شکاف برخیزد
بجاست کعبه برای طواف برخیزد
علی ست پاسخ “هل من مبارز” دشمن
که ذوالفقار سه بار از غلاف برخیزد
خیرش قبول آنکه به ما رزق سحر داد
مارا گذر بر خانه ی اهل نظر داد
از معصیت بر دور خود پیله تنیدیم
عشق آمد و بر جسم خسته بال و پر داد
من خاک پاهای امیرالمؤمنینم
من در پناه صاحب حصن حصینم
جان می دهم در پای عشق آتشینم
عشق علی و فاطمه شد اصل دینم
می جوشد از قلبم به جای خون یقینم
ام القمر ام الوفا ام البنینم
زهرا که دارد جلوه ی پیغمبران را
کرده مُنور با قدم هایش جهان را
حتما خدا میخواست با میلادِ زهرا
ارزانی خلقش کند گنج نهان را
حوریه،انسیه و زهره ی طه،زهرا
کفو حیدر شده و ام ابیها،زهرا
ای کریمه تویی امید گداها، زهرا
ذکر ما در همه اوقات علی یا زهرا
سوگند به فرزند های راستینش
گشتیم و پیدا نیست در عالم قرینش
همراه زهرا مرتضی هم آفرین گفت
بر دامن پاک ابالفضل آفرینش
پس از زهرا نمیبینی زنی را اینچنین باشد
زنی اینگونه هم پای امیرالمؤمنین باشد
قدم بگذاشت در بیت علی فخر کلابیه
که مفهوم جدیدی از ادب روی زمین باشد
تو را دیدم که هم صحبت شدی با زخم بازویت
که تا وقت اذان خونابه میشستی ز پهلویت
نیامد خواب بر چشمان تو از درد اما تو
نکردی شکوه و اصلا نیامد خم به ابرویت
امشب بریم عیادت فاطمه
ما نوکرا که عمری مدیون شیم
خیال که واسه ی جوونا عیب نیست
خیال کنیم امشب و مهمون شیم
یه پرستویی که عشق تو ذاتشه
بی هوا ،پر از قفس نمی کشه
من به کی بگم غمای دلمو
فاطمه م دیگه نفس نمی کشه