درد فراق ماند و پس از آن هم انتظار
یک دم فراق کشت مرا یک دم انتظار
بین من و فراق تو پیمان محکمی ست
بسته به قلب من گرهی محکم انتظار
درد فراق ماند و پس از آن هم انتظار
یک دم فراق کشت مرا یک دم انتظار
بین من و فراق تو پیمان محکمی ست
بسته به قلب من گرهی محکم انتظار
مهدی که شبیه جد خود مظلوم است
عمریست ز داغ فاطمه مغموم است
در هر شب جمعه دور از چشم همه
او زائر بارگاه نامعلوم است
اصغر چرمی
او از من و بهانه من انتظار داشت
او از نسیم خانه من انتظار داشت
میخواست یاد کنم قدر لحظه ای
از گریه شبانه من انتظار داشت
آغوش امن یار پناه هدایت است
راه رسیدن به تو راه هدایت است
در شام ظلمتیم دراین تیرگی قرن
این نور روی توست که ماه هدایت است
باید از این همه تزویر و ریا برگردیم
سمت آقای جهان از همه جا برگردیم
فارغ از این همه درخواست که گفتیم بیا
شاید او منتظر ماست بیا برگردیم
دل بسته ام فقط به تماشای چشم تو
مانند رود ، تشنه ی دریای چشم تو
پلکی بزن ز گوشه ی چشمت غزل بریز
شاعر نشسته با قلمش پای چشم تو
ای امام منتظر دل بیقراری تا به کی
در مسیر آمدن چشم انتظاری تا به کی
چه دعاهایی که خواندم در فراغت سیدی
پاسخی ده به سوالم اشک و زاری تا به کی
گریه مرا دچار تنزل نمیکند
بیچاره آنکه بر تو توسل نمی کند
جز نام تو به روی لبم گل نمیکند
دل دوری از تو را که تحمل نمی کند
مجال نُطق ندارد زبان تقریرم
نیامده است قلم پای کارِ تحریرم
صفر تمام شد و یارم از سفر نرسید…
چِقَدر چشم بدوزم به قابِ تأخیرم
از ما نمی ماند به جا غیر از محبت
دور تو می گردیم پس نوبت به نوبت
ما طبق معمول همیشه شرمساریم
در کوله بار ما ندیدی جز خجالت
دنیا زده به عزت دنیا نمیرسد
حیران غیر دوست به صحرا نمیرسد
باید بفکر بود که او فکر ماکند
مجنون بیخیال به لیلا نمیرسد
قرار بود به ما فیضی از سحر بدهی
به قدر بال مگس اشک مختصر بدهی
ضمانتی است برای سلوک اهل سحر
اگر زمان مناجات چشم تر بدهی