شعر مناجات با خدا

عاشق و دلداده

گرچه شب تا سحرم بر سر سجاده هنوز
نشدم ثانیه ای عاشق و دلداده هنوز

من بجایی نرسیدم، همه ی عمرم رفت
مانده بر روی تنم خستگی جاده هنوز

به رسم شهدا

باید که به رسم شهدا توشه گرفت
از اشک و مناجات و دعا توشه گرفت

در ماه ضیافت الهی باید
از سفره احسان خدا توشه گرفت

مهدی شریفی

خدای من

رود سرگردانم و سر در گریبان زیستم
حیف، دیگر بنده‌ی خوبی که بودم، نیستم

در به رویم باز کن، عبدِ فراری آمده
در ضیافت با لباسِ شرمساری آمده

وعده ی عشق

سر وعده ی عشق، با خدا رسیدم
زنده موندم و ماه، رمضونو دیدم

دل بی قرارم، شده باز هوایی
در خونه ی تو، اومدم گدایی

العفو

آنچنانکه درصدف، دُرّ و گهر ارزنده است
ناله های بنده ات وقت سحر ارزنده است

درهم و برهم خریدی تا بفهمانی به من
بندهء بدکار تو هم اینقدر ارزنده است

اللهی و ربی

فصل شکفتن شده است و بار ندارم
پیش ترازوى تو عیار ندارم
ابری ام و چشم اشکبار ندارم

هیچ شباهت به روزه دار ندارم

خدا میبخشد

خبر آمد رمضان است … خدا میبخشد
بی‌کم وکاست وبی‌چون وچرا میبخشد

معصیت کارترین باشی اگر با توبه
وسط بزم مناجات و دعا میبخشد

مجنون شدم

مجنون شدم اما غم لیلا ندارم
تشنه شدم راهی سوی دریا ندارم

دیروز من را حسرت یک عمر پُر کرد
در کوله ام جز نالهء فردا ندارم

اللهی العفو

مانند طفل لوسم دنبال یک بهانه
در محضرت رسیدم با اشک دانه دانه

من را به چوب قهرت هرگز ادب نکردی
با این که دیدی از من اعمال مجرمانه

من بی خبرم از تو

من بی خبرم از تو و تو با خبر از من
سوزانده همین بی خبری ها جگر از من

یک عمر گذشتی و به آغوش کشیدی
این مرتبه هم رحم کن و در گذر از من

اللهی

وای! بر آنکه سحر، دست به دامان تو نیست
در دلم هیچ غمی جز غم هجران تو نیست

هرکسی بر سر این سفره ی تو با ادب است
گرچه همچون من قحطی زده مهمان تو نیست

جانم حسین(ع)

غم را نگیر از دل و بی نورمان نکن
بی نور این حسینیه ها کورمان نکن

حالا که تا حریم تو یک عمر فاصله ست
دیگر بیا ز روضهٔ خود دورمان نکن

دکمه بازگشت به بالا