نامت مسبب جلوات جنون شود
ختم به انقلاب و گهی هم سکون شود.
گاه هجوم حادثه چون کوه محکمم
وقتی که دست حیدری تو ستون شود
نامت مسبب جلوات جنون شود
ختم به انقلاب و گهی هم سکون شود.
گاه هجوم حادثه چون کوه محکمم
وقتی که دست حیدری تو ستون شود
نوشتن از غم تو ذکر این قلم شده است
چقدر فکر من این روزها حرم شده است
پیاده , رو به حرم… کاش روزیم بشود
تمام دلخوشیم کوله پشتیم شده است
یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیست
خوابمان برده ست…در اینجا کسی هشیار نیست
تو دعامان می کنی,ما بی محلی می کنیم
هیچ کس انگار مشتاق تو ای دلدار نیست
ای غبار حرمت تاج سر نوکرها
نوکری ات شده تنها هنر نوکرها
” با بی انت و امی یا اباعبدالله”
به فدایت همه مادر پدر نوکرها
کوکب دردانه عصمت نگین اش زینب است
آیه ایاک نعبد , نستعین اش زینب است
رتبه ممسوسه فی ذات در تسخیر اوست
جلوه مستغرق رب, دستچین اش زینب است
شبی که ریخت خدا در سبوی جانم می
چو تاک رفت به اعماق استخوانم می
علی الصّباح قیامت کسی است ساقی من
که میدهد به من و جمع دوستانم می
شبیه چشم شما چشم های تر دارد
کسی که خاکِ حسینیه را به سر دارد
تو گریه کردی و شد سرخ چهره, فهمیدم
که وقتِ روضه ی تو اشک هم جگر دارد
به بی آبرو اعتنا میکنند
همانها که مس را طلا میکنند
زمینگیر را آسمان میدهند
و با باخته خوب تا میکنند
ای مهربان به این دل من هم نگاه کن
اوضاع عاشقی مرا, روبراه کن
طفل چموش نفس مرا زودتربگیر
با ترکه ی محبت خود سربه راه کن
شادی جهان هیچ است عشق است همین غم را
هرثانیه میخواهیم این عالم ماتم را
همدست ملائک شد شد آبرویش تضمین
دستی که در این شبها برداشته پرچم را
به ذوالفقار شبیه است کارهای خدا
به هر که میل علی میکشد عذاب دهد
به شیخ , کعبه شود قسمت و به بنده , نجف
به هر که در خور شأن خودش ثواب دهد
آنکس که سر به سورهی کوثر نمیزند
گویا که لب به باده و ساغر نمیزند
باور نمیکنم که مرا هم خریده است
او دست رَد به سینهی نوکر نمیزند