بوی غم بوی عزا دارد بقیع
غربتی بی انتها دارد بقیع
اشک زهرا روی خاکش ریخته
روز و شب حال بکا دارد بقیع
بوی غم بوی عزا دارد بقیع
غربتی بی انتها دارد بقیع
اشک زهرا روی خاکش ریخته
روز و شب حال بکا دارد بقیع
بنویسید ” حرم ” کورشود چشم حسود
بنویسید سر آرند ملائک به سجود
بنویسید که زیباست بدون گنبد
بنویسید که زیباست شبیه مشهد
ناجوانمرداناز اینجا صحن را برداشتند
کاش میگفتند گنبد را چرا برداشتند
زائریآمدکنار قبر آقایش نشست
با کتکاو را ز قبر مجتبی برداشتند
دوباره کینه ی اهل مدینه طوفان شد
دوباره مادر ما فاطمه پریشان شد
بنای اهل مدینه عذاب زهرا بود
بنای فاطمیّون در بقیع ویران شد
غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع!
خرابههای تو, باغِ بهشتِ ماست,بقیع!
تو هم چو فاطمه در شهر خویش تنهایی
غریبی و, همه کس با تو آشناست, بقیع!
می رسد از مدینه بوی غم
فاطمه باز دیده گریان شد
چونکه قبر چهارفرزندش
در حریم بقیع ویران شد
از غربت تو اشک دمادم داریم
دائم به لب پنجره شبنم داریم
این درد دل ماست , خودت می دانی
در خاک مدینه یک حرم کم داریم
وحید محمدی
آتش بزن ای غم تمام پیکرم را
لبریز کن ازخون دل چشم ترم را
ای آه و ناله راه بغضم را بگیرید
تا پنجۀ بغضی نگیرد حنجرم را
از صفای ضریح دم نزنید
حرفی از بیرق و علم نزنید
گریه های بلند ممنوع است
روضه که هیچ سینه هم نزنید
ای عزادارت دل چاک بقیع
روضه خوانروضه ی پاک بقیع
خیزوپ یش زینبت تعظیم کن
کربلاراباقدت ترسیم کن
خاک بقیع و صورت غمهای کربلا
انگشت و نقش قصِّه ی صحرای کربلا
امُّ البنین بی پسر و روضه های سر
امُّ البنین و غصِّهی سقّای کربلا