شعر محرم و صفر

باید به محله رنگ ماتم بزنم

باید به محله رنگ ماتم بزنم
بر سر در خانه چوب پرچم بزنم

ایام غم و سیاه پوشان شماست
بگذار سیاهیه محرم بزنم

پسر شیر خدا یک تنه طوفان کردی

پسر شیر خدا یک تنه طوفان کردی
یک تنه کار تمامی امامان کردی

دست خالی احدی از ته گودال نرفت
سفره های کوفه را بسکه پر از نان کردی

به شهرکوفه

به شهرکوفه بجز غصه چیز دیگرنیست

نصیب خواهرتو جز دو دیده ی ترنیست

ازآن زمان که شدم میهمان این مردم

هزارفاجعه دیدم که جای باور نیست

داد جگرش ادامه داد علی ست

داد جگرش ادامه داد علی ست
فریاد گلوش عین فریاد علی ست
هیهات! سفیر بودنش جرمش نیست
جرمش فقط این است که داماد علی ست

با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما

با لب پاره ؛ لب بام ؛ سلامم به شما
تا بگیرد دلم آرام ؛ سلامم به شما

آخر از عشق تو راهیّ سر دار شدم
ای علی زاده ببین میثم تمار شدم

نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند….

نامه ای را که نوشتم جگرم را سوزاند….
دست من بشکند این بال و پرم راسوزاند

یک نفر نیست که در کوفه پناهم بدهد…
غیر از این توئه کسی نیست که راهم بدهد

با غربت و غم شهر کوفه همنشین است

با غربت و غم شهر کوفه همنشین است
حال و هوای غصه اینجا بس عجین است
بیعت شکستن عادت دستان اینجاست
هر روز اینجا یک امیرالمومنین است

از بچه هات هیچ کسی کم نمی‌ شود

از بچه هات هیچ کسی کم نمی‌ شود
باشد بخواب, بدتر از این غم نمی‌ شود
باید چه کرد در وسط این حرامیان
با دست بسته مقنعه محکم نمی‌ شود

این کوفیان که دم ز مرام و وفا زدند

این کوفیان که دم ز مرام و وفا زدند
هنگام لعن نام علی را صدا زدند

ماندم غریب مثل عمو بین کوچه ها
اینجا تمام شهر به من پشت پا زدند

کوفه جای تو نیست آقاجان

کوفه جای تو نیست آقاجان
بخدا که رواست برگردی
جان زهرا تو را قسم بدهم
میکنم التماس برگردی

 

هوای بال و پرم میل کربلا دارد

هوای بال و پرم میل کربلا دارد
دویدنم عقب ناقه ماجرا دارد

دلیل اشک مرا اهل اشک میفهمد
نمیشود بنویسم قلم حیا دارد

بابا غرور دخترت آخر شکسته شد

بابا غرور دخترت آخر شکسته شد

دستم به دست حرمله با خنده بسته شد

در مجلس یزید که پر ازدحام بود

عمه نبود کار رقیه تمام بود

شاعر:علی سپهری

دکمه بازگشت به بالا