شعر محرم و صفر

به یاد ساقی و مشک

به یاد ساقی و مشک و علم امشب پریشانم

میان کف العباس و حرم امشب پریشانم

شبیه بیت های محتشم امشب پریشانم

مرا دریاب تشنه آمدم … امشب پریشانم

امیری حسینُ نعم الامیر

برایِ توخبر از کوفه دیر آوردند

بیا ببینچه به روز ِ سفیر آوردند

دو روزیاست که آهنگرانِ بی انصاف

برای پیکرِ تو نعل و تیر آوردند

از زبان جُون, غلام اباعبدالله (ع)

تا پیشکش کنم بجز این سر نداشتم

رویم سیاه!  تحفه‌ی بهتر نداشتم

در بین عاشقان تو شرمنده‌ام حسین!

حتی تنی سفید و معطر نداشتم

 

بیایید ای جوانان بنی هاشم

آرام کن اهل حرم را با قدمهایت

با آیه‌ی چشمان خود پیغمبری کن باز

لب باز کن حرفی بزن با من علی اکبر!

با لحن شیرینت برایم دلبری کن باز 

روز وداع

نگران بودم از این لحظه وآمد به سرم

زینب و روز وداع تو!؟ امان از دل من

این همه رنج و بلا دیدم و چشمم به توبود

تازه با رفتنت آغاز شده مشکل من

از سر شب سوره ی

از سر شب سوره ی یاسین می خوانم حسین

خیمه ات میسوزد و من سینه سوزانم حسین

از حرم تا قتله گه راه زیادی نیست , نه

با چه حالی آمدم اینجا نمیدانم حسین

به نام آب, به نام فرات نام شما

به نام آب, به نام فرات نام شما

 من آفریده شدم که کنم سلام شما

 نوشته‌اند به روی جبین ما دو نفر

 شما غلام حسین و منم غلام شما

غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم

غم به من چیره شد و تیره جهان در نظرم

خیز و کن یاری ام ای چشم و چراغم پسرم

تا صدای تو شنیدم ز رخم رنگ پرید

خبرم داد صدایت که چه آمد به سرم

بریز در دل من هر چه داری از غربت

بریز در دل من هر چه داری از غربت

کجاست مأمن غم های کاریت؟… این جا !

تمام عمر غمت را کشیده‌ام بر دوش

چرا کنون نکنم غم گساریت این جا

اگر که دلخوشی عمه را نیاوردی

اگر که دلخوشی عمه را نیاوردی

بگو برادر من را چرا نیاوردی؟

به وقت غارت خیمه عروسکم گم شد

عروسک من غمدیده را نیاوردی؟

بگذار من هم در صف دلدادگان باشم

من از تولد عاشقم؛ وقتی پدر با عشق

بعد از اذانش «یا حسین»ی خواند در گوشم

در چشمهایت ای عمو جان! کربلا دیدم

وقتی گرفتی لحظه‌ی اول در آغوشم

 

پنجه ی هجر گریبان مرا می خواهد

پنجه ی هجر گریبان مرا می خواهد

غُصه گیسوی پریشانِ مرا می خواهد

هجمه ی باد خزان است تبر آورده

همه گل های گلستانِ مرا می خواهد

دکمه بازگشت به بالا