تا که از تیغ شرر بار علی را کشتند
هاتفی زد به فلک جار علی را کشتند
لرزه بر پیکر ارکان هدایت افتاد
ناله زد گنبد دوار علی را کشتند
تا که از تیغ شرر بار علی را کشتند
هاتفی زد به فلک جار علی را کشتند
لرزه بر پیکر ارکان هدایت افتاد
ناله زد گنبد دوار علی را کشتند
درد دلهام برای تو حسین بسیار است
بسته ام بار سفر چشم به راهم یار است
خوشی عمر مرا بود به نه سال فقط
بعدِ زهرا علی از دست فلک بیزار است
خانه ای کاش که اینگونه پریشان نشود
شبی آشفته تر از شام غریبان نشود
غسل شب ناله ی شب دفن شب افسوس سحر
کاش آماج دل هیچ مسلمان نشود
ای که ازصورت خونین تو غم ریخته است
با تماشایتو یکباره دلم ریخته است
چه به روزسر تو آمده آخر بابا
سرت ازضربه شمشیر به هم ریخته است
ندا به حقعلی و دعا به حق علی
دوا به حقعلی و شفا به حق علی
چهسرفرازم و آقا شدم برای خودم
بلندمیشود و افتاده پا به حق علی
از تو سر و ز مادر من سینه ای شکست
تا صبح حشر بر سر بر سینه میزنم
جدم که نیست در بر تو مادرم که نیست
دارم برای چند نفر سینه میزنم
نیست مادر تا ببیند اشک های جاری ام
نیست تا این که دهد آن مهربان دلداریام
می رود از حال و خواب از چشم هایم میرود
خاطرات دردناکی دارم از بیداری ام
صورت خیس خودش را طرف چاه گرفت
آسمان تیره شد از بسکه دل ماه گرفت
بر سر سفره کمی درد دل خود را گفت
یک نفس گفت ؛ ولی آینه را آه گرفت
دردی تمام بال و پرم را گرفته است
آهم فضای هر سحرم را گرفته است
عزمم به رفتن است و دلم تنگ فاطمه
گرچه کلونِ در کمرم را گرفته است
میان قبله محراب ناله ها کردم
به هرقنوت برای همه دعا کردم
برای اینکه به وصل حبیبه ام برسم
به قلب سوخته هر شب خداخدا کردم
سقا کنار حضرت زهرا نشسته است
دست علی به دست ابوالفضل بسته است
تنها برای کرب وبلا حرف می زند
از حرف های دیگر این شهر خسته است
هر چند زخم کاری روی سرم شدی
اما علاج این دل زخمی ترم شدی
ای تیغ… حاجتم که روا شد… ولی بدان
تیری به قلب غم زده? دخترم شدی