همیشه از همه دور و برش اذیت شد
هم از غریبه هم از لشگرش اذیت شد
غریبه ها که به جای خود, این امام غریب
چقدر از طرف همسرش اذیت شد
همیشه از همه دور و برش اذیت شد
هم از غریبه هم از لشگرش اذیت شد
غریبه ها که به جای خود, این امام غریب
چقدر از طرف همسرش اذیت شد
مجتبی گل پسر فاطمه بود
همه جا دور و بر فاطمه بود
پارهای جگر فاطمه بود
شاهد چشم تر فاطمه بود
تیر بلا رسید و دلم را نشان گرفت
آتش به سینه ام زد و تاب وتوان گرفت
عمری ز خاطرات گذشته گریستم
شکرخدا که زهر ازاین خسته جان گرفت
بزم حسن حال وهوایش فرق دارد
از ابتدا تا انتهایش فرق دارد
اینجاهمه کاره کریم اهل بیت است
آقا نگاهش بر گدایش فرق دارد
وقتی بنای خلقت دل را گذاشتند
آن را به عشق روی تو شیدا گذاشتند
هر دل که مایل قَدِ سرو تو دلبر است
بهرش کنار, جنّت اعلیٰ گذاشتند
جنگ بازهر چونکه تن به تن است
اثرش مستقیم بر بدن است
زهر درواقع اولین اثرش
روی هر فرد خشکی دهن است
همچون گل لاله که گشته پرپر افتاد
زهر جفا باعث شد از بال و پر افتاد
دستش به دیوار است تا اینکه نیفتد
دستش به دیوار است اما…آخر افتاد
دستان تو, صد دست… نان, خرما…فقیران
هستند گرد سفره ات تنها فقیران
با پادشاهی گرد یک سفره نشستن…
این را نمی دیدند در رویا فقیران
جانم فدای لحظۀ جان دادن او
کار خودش را کرد آخر سر, زن او
مانند کوچه باز غافلگیر گشته
بسیار جانسوز است ساکت ماندن او
در طشت می ریزد جگر اما کمی سبز
انگار می ریزد به زخمش مرهمی سبز
با حرف ها آنقدر می شد سنگباران
آمد کنار اشک سرخش همدمی سبز
ای کریم ِدیار ِ تنهایی
خاک بوس ِدَرَت شکیبایی
حسنی تو,حسن, حسن اما
بیشتر ازسه بار زیبایی
چشمی که یک دریا حسینی اشک دارد
تازه تواند بر حسن یک قطره بارد
حتماً غریبیِ حسینش را چشیده
آنکه غریبیِ حسن را خون ببارد