شعر شهادت حضرت معصومه (س)

آه

تا که یاد غم هجر پدرش می افتاد
سختی راه سفر از نظرش می افتاد

تب که می کرد ز تاب و تب زهرا می سوخت
گریه می کرد و چنین پلک ترش می افتاد

یا بنت ولی الله

هوای سوریه کردی برو قمْ زینبِ ایران
هوای کربلا کردی برو تا مشهدِ سلطان

دمشق و کربلا را ما در ایران توامان داریم
رضای ما حسین ماست و معصومه ، زینب جان

بی بی جانم

از خدا می گفت از نسل پیمبر هم که بود
تازه از ذریه ی زهرا و ‌حیدر هم که بود

عمه ی بخشش به سائل،خواهر رأفت به خَلق
در حوائج دختر موسی بن جعفر هم که بود

کریمه اهل بیت

منم همسایه ی دیوار به دیوارِ معصومه
که عمری هست،هستم خادم دربار معصومه

شده آباد با دستش کویر قلب من یعنی
به صحرا هم رسیده رحمت بسیار معصومه

ای مونسِ جانِ پدر

ای دُرِّ دریای گوهر
ای مونسِ جانِ پدر
زهرای ثانی هر نظر
ایران به نامت مفتخر

بی بی جانم

ای که بالای سرت خورشید هشتم روشن است
از نگاه تو تنور نان گندم روشن است
شمع خاموش مدینه تا که در قم روشن است
بر زیارت گاه زهرا چشم مردم روشن است

بانوی خورشید

تو را بانوی خورشید و زمین و ماه می گویند
شفیع روز رستاخیز خلق الله می گویند

به خورشید و زمین و ماه هر یک نسبتی دادند
غلام و سینه چاک و خادم درگاه می گویند

کوثر موسای عشق

فاطمه ای کوثر موسای عشق
صاحب هر رتبه والای عشق

با تو شود فاطمی احساس ها
پاک تر از بوی گل یاس ها

کریمه اهل بیت

دل می برد ز دشت نسیم معطری

عطری که در کویر به پا کرده محشری

یک سو زمینِ تَب زده از هُرم آفتاب

دارد نسیم می وزد از سوی دیگری

اینجا بهشتِ ما شده

ذکرت شفا ، داروی هر بیمار ، معصومه
وا کردی از کارم گره هر بار ، معصومه
قم شد در ایران نقطه ی پرگار معصومه
پیدا نشد مثلِ تو بی تکرار ، معصومه
باید که زد لطفِ شما را جار ، معصومه

حرم باصفای تو

ای بانویی، که راه تو جز قم نمی‌شود
قصدَت به غیرِ قبله‌ی هفتم نمی‌شود

ایران ز نورِ تو، حرمِ اهل‌بیت شد
در قلب ما، حریمِ شما گم نمی‌شود

کریمه اهل بیت

در حریمش دل کجا احساس غربت میکند؟
آنکه نور گنبدش مارا هدایت میکند

گوشه ای از درگهش ، جبریل گشته معتکف
گوشه ای دیگر ببین مریم عبادت میکند

دکمه بازگشت به بالا