شعر شهادت امام باقر (ع)

باید گریست

باید گریست با همه ی ناله دارها
بر کربلا و قافله ی یادگارها
تنهاترین امام که مانده ز کربلا
رنجی کشیده از همه ی روزگارها

از سوز تشنگی

از سوز تشنگی جگرم ناله می کند
نذر حسین, روضه ی ده ساله می کند
یاد لبان خشک و عطش خورده ی حسین
بین دو نهر آب مرا واله می کند

در میان قنوت

در میان قنوت چشمانم
عکس یک قبر خاکی افتاده
سنگ غربت شکسته بغضم را
دیده ام, صبر خود ز کف داده

من از تبار باقرم

من از تبار باقرم مردم بدانید
دل بیقرار باقرم مردم بدانید
مست و خمار باقرم مردم بدانید
امروز یار باقرم مردم بدانید

آه کشیـدم

عاقبت آه کشیـدم نفس آخر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را 

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب

روضه ی آنهمه گل, آنهمه نیلوفر را

آموزگار

آموزگار مبحث جغرافیای دین

استاد فقه و خارج دانش سرای دین

 دار و ندار زندگی ات را تو ریختی

تا آخرین دقایق عمرت به پای دین

سلطان علی بن محمد باقر علیه السلام

شب  تا سحر به شو ق  حرم خون گریستم

آیا دوباره زائر کوی تو می شوم

سلطان علی , دلم به هوای تو زنده است

آیا گدای دربِ سرای تو میشوم

سینه میزدی

بس که میان اهل مدینه زبان زدی

ماندم حسینی یا حسنی یا محمدی

یابن علی چندم این خانواده ای

یا نه علی عالی اعلای سرمدی ؟؟

قامتت خمید

آن دم که رفت بر سر نی رأس آن شهید

شاید شبیه عمه ی تو قامتت خمید

 و آن دم که گوشواره ز گوش سکینه رفت

 شاید که گیسوان تو یک لحظه شد سپید

 سید علی احمدی (فقیر)

یاد ذبح

ای که نسلت از تبار کربلا

ای که هستی داغدار کربلا

نور حق, سوم بهار کربلا

یا محمد, یادگار کربلا

 

در کربلا دیدم

من زاده ی زین العابدینم

عالِم به تمام علم و دینم

من نور دو چشم مرتضایم

من نقطه ی نام مصطفایم

صدای صاعقه

صدای صاعقه آمد که در هوا زده بود

گمان کنم که خدا مرد را صدا زده بود

به خنده ی دم آخر کمی تسلی داد

به جبرئیل که از غصه, ضجه ها زده بود

دکمه بازگشت به بالا