شعر شهادت حضرت زينب (س)

روا نبود به بیت علی شرر بزنند

روا نبود به بیت علی شرر بزنند
نمک به زخمِ جگرهای شعله ور بزنند

حرامیان همه با قصد شوم آمده اند
که از کبوتر این خانه ، بال و پر بزنند

بسم رب النور

بسم رب النور، بسم امتحان فاطمه
فی امان الله، یعنی در امان فاطمه

سیب سرخ آفرینش در شب معراج بود
تا قیامت هست شیعه میهمان فاطمه

ما رایت الا جمیلاً

کوهی از جنس غم و درد، در اینجا خفته است
آسـمـانی چـو افـق زرد، در اینجا خفته است

عطش‌آلود لبی، سوخته‌جانی بی‌تاب
کمری خم‌شده از درد، در اینجا خفته است

یا زینب(س)

باز صحبت از تو شد عرش خدا باران گرفت
باز هم با اشک های تو دلِ یزدان گرفت

بانگِ هل من ناصرش را با تو ، هر عصری شنید
گفت اگر چه ظالمی این غائله پایان گرفت

بنت الفاطمه(س)

آنچنان که خُلق دخترها به مادر میرود
خُلق زینب نیز به زهرای اطهر میرود

شرط عقد خواهری چون او فقط این بود که
هر چه پیش آید بهمراه برادر میرود

سالار زینب(س)

دم دمای آخر عمر منه
چشامو نمیتونم تکون بدم
زیر آفتاب بذارید بسترمو
روا نیست من زیر سایه جون بدم

عقیله العرب(س)

کوه از کمر خم می شود در پای زینب
پیدا نگردد واژه ای همتای زینب
مثل چکاچک های ناب ذولفقار است
هر خط به خط از خطبه ی غرای زینب

حسین من

توی این یه سال و نیمه روز و شب
اسمت و زمزمه کردم زیر لب
کجایی ببینی حال و روزم و
خواهرت داره میسوزه توی تب

یا زینب(س)

به جلوه آمد و گفتند انعکاس علی‌ست
علی دیگری امروز در لباس علی‌ست

به “لا‌یُقاسُ بِنا” روح تازه‌ای بخشید
چرا که زینب او قابل قیاس علی‌ست

دخت محبوبِ حضرت مولا

آسمانی پر از بلا دارم
سینه ای غرق ربنا دارم
بر دلم آه بی صدا دارم
در سرم شور نینوا دارم

بی بی جانم

چگونه دم بزند از تو طبع محدودم؟
چگونه شعر شود واژه های معدودم؟

چگونه از تو بخواند زبان الکن من؟
که این لباس نباشد قواره تن من

به نام زینت مولا

به نام زینت مولا، به نام سیده زینب
شهنشاهان به قربان ِ غلام سیده زینب

به نام شیربانوی ِ مجاهدهای هر دوران
خدا زد استقامت را به نام سیده زینب

دکمه بازگشت به بالا