آمدم در پناه چشمانت
زایر هفت اسمان باشم
باقر علمِ ال پیغمبر
امدم در کلاستان باشم
شعر ولادت امام باقر (ع)
گوهر از بطن دریا تا هویدا می شود امشب
جمال ایزد منان تجلا می شود امشب
ملک در باغ رضوان است دست افشان, که از ره کِی
گل زهرای مرضیه شکوفا می شود امشب
یارب این بوی خوش از سمت جنان می آید
یا گل فاطمه (س) آن جان جهان می آید
یارب این نور صفات ازلی باقر (ع) توست
علم با آمدنش , رقص کنان می آید
یک سبد یاس در بغل دارم
آسمانی پر از غزل دارم
بی خودی شاعرم نکردی که
به سرم شور لم یزل دارم
چون گنبد و مزار تو شد زینت سما
پل می زند دلم به گلستان کربلا
باشم کنار تربت پاکت سفیر عشق
آیا شود که گوشه چشمی کنی به ما
سرچشمه ی تمامی اندیشه های ناب
دانش پژوه مدرسه ی عشق بو تراب
اوصاف پاکتان چقدر بی نهایت است!
یک خط ز مدحتان شده موضوع صد کتاب
موّاج می شویم و به دریا نمی رسیم
پرواز می شویم و به بالا نمی رسیم
این بالها شبیه وبالند, ابترند
وقتی به سیر عالم معنا نمی رسیم
برما نظری اگرنمایی کافیست
ازکارم اگرگره گشایی کافیست
عیدی ولادت امام باقر
درمجلس ما اگربیایی کافیست
سید مجتبی شجاع
کیستی تو که نگاهت به حرم راه نماست
طور سینای تو تصویرگر آینه هاست
کیستی مرد که حاتم شب و روز خود را
بر سر سفره ی اکرام تو مانند گداست
این مدینه ستاره باران است
چشم خورشید خیره برآن است
داخل مهد روح ایمان است
روزگار زمین درخشان است
باید به فکر قافیه های جدید بود
در شهر غمزده به هوای امید بود
باید به مثنوی پر و بال عقاب داد
شوری برای خلقت یک انقلاب داد