حدیث اشک

غارت زده منم

غارت زده منم که کنارت نشسته ام
غارت زده منم که ز داغت شکسته ام

غارت زده منم که غم یار دیده‌ام
هفتاد تیر از بدن تو کشیده‌ام

ای راز دار فاطمه

با تیر آمدند به تشییع پیکرت
خون می گریست در غم تو چشم خواهرت

عمری ست روبه روی تو و چشم های توست
تصویرِ گوشواره ی زخمی مادرت

عقده های دلم

عقده های دلم آن روز اگر وا مى شد
قد من جاى قد مادر اگر تا مى شد

این همه سال،به این حال نمى افتادم
میخ در کاش که بر سینه ى من جا مى شد

زهر جفا

اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد
طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشمهایش به در و منتظر آمدنیست
زیر لب زمزمه مادر مادر دارد

یا امام حسن(ع)

روزه بودی و همسرت ایکاش
با تو روراست بود و می شد قهر
تا مگر کینه پدر وَ جمل-
را نمی ریخت در پیاله زهر

غم کوچه و مادر

سوزاند غم کوچه و مادر جگرش را
چیدند در آن کوچه یِ غم …بال و پرش،را

کابوس مجسم شده در خواب و خیالش
آن روضه که خم کرده، قیامِ کمرش را

مرد غریبی

ای مرثیه ها اشک بریزید برایش
خون گریه کنید دیده ها بهر عزایش

بر مرد غریبی که به خود یارندیده
ای حنجره ها روضه بخوانید برایش

سالار زینب

بعد از تو چهل مرتبه طوفان دیدم
من زلف تو را به نی پریشان دیدم
سرسبزی کوفه را بیابان دیدم
والله که سختی فراوان دیدم
گفتم که فراق را نبینم دیدم
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم

واویلا

یک نفر روى خاک ها بود و
صدنفر فکر غارت از اویند
چیست جرمش؟

علیست بابایش
همه فکر غرامت از اویند

باور نمی کنم

باور نمی کنم سر نیزه سرت بود
این تکه پاره ها به زمین پیکرت بود

باید کفن به وسعت صحرا کنم تو را
هر جا نظر کنم بدن اطهرت بود

یا زینب

از آن جمع مکسر در حرم لشگر درآوردم
دمار از روزگار دشمن کافر در آوردم

به زلف رفته در دستان قاتل می خورم سوگند
خودم از دست و پای دخترت زیور درآوردم

لب تشنه‌بود

استاده بود لحظه ولی آخرش گذشت

وقتی که زینب از همه ی باورش گذشت

سر‌زد به عمق فاجعه تا زنده بیندش

از فکر و‌ذکر معجر خود خواهرش گذشت

دکمه بازگشت به بالا