بابا سه روز هست تنم درد میکند
حتی تمام پیرهنم درد میکند
بابا…تو را… حُشین اگر گفته ام ببخش
دندان…زبان…لبم…دهنم…درد میکند…!.
سید نیما نجاری
بابا سه روز هست تنم درد میکند
حتی تمام پیرهنم درد میکند
بابا…تو را… حُشین اگر گفته ام ببخش
دندان…زبان…لبم…دهنم…درد میکند…!.
سید نیما نجاری
کاش بابایی سر بی جان تو جان می گرفت
اشکهایم غصه هایم با تو پایان می گرفت
تشنه ام,لبهایم از خشکی ترک برداشته
خوب می شد نه,اگر یک لحظه باران می گرفت
دارد دوباره جان به پاهایم میآید
عمه ببین, گفتم که بابایم میآید
گفتند که پیش خدا بودی عزیزم
جانم به لب آمد, کجا بودی عزیزم؟
از سوی نیزه سرو خرامان خوش آمدی
ای گل به دامن گلِ ویران خوش آمدی
مرهم به زخم خار مغیلان خوش آمدی
مهمانِ ریگهای بیابان خوش آمدی
وقتی که شده فاطمه الگوی رقیه
داده ست فلک تکیه به زانوی رقیه
ماه ست گدای سر بازار نگاهش
خورشید بود مشتری کوی رقیه
از هرکه پرسیدم نمیدانست بابا
جان رقیه از علی تو با خبر باش
بابا ببین که بر سرم موی سپید است
عمه نمیداند ولی تو با خبر باش
در شام راه افتاد کم کم یک سپاه از شب
جوری که می ترسید شب از راه و راه از شب
سمت خرابه راه افتاده سپاه کُفر
با یک جناح از تازیانه یک جناح از شب
در راه مانده ایم , ولی روبراه نَه
داریم سنگ و خاک ولی سرپناه نَه
در روز مشکل است ببینم شب آمدی؟
یعنی که چشم مانده برایم نگاه نَه
روزگاریست که با گریه هم آغوش شدم
در پی آینه ام آینه بر دوش شدم
هیچ کس از من آواره سراغی نگرفت
در خرابات غم انگار فراموش شدم
الهه ی معبد آسمونه
بهاره اما طفلکی خزونه
روزی میده با چشمای کریمش
پاسبونه ملک توی حریمش
حرف دارم گلایه لازم نیست
تو ببین… آیه آیه لازم نیست
فقط اینجاکه سایه لازم نیست
با محبت بگو کجا بودی؟
لالا لالا بخواب بابا , که معلومه چشات خستهس
چشِ من تار می بینه , یا نه چشمای تو بستهس ؟!
بشین مثل قدیما وُ , یه کم بازی کنیم با هم
بابا تو بچهی من شو , منم که مادرت میشم