شعر عید ولایت

طرهٔ موی ترا

طرهٔ موی ترا دام بلا باید نوشت
مِهردلجوی تو را آقا بَها باید نوشت

موردلطف تو باشد , مورد لطف خدا
چشم جذاب تو را چشم خدا باید نوشت

به اذن الله

نخواهد ماند دیگر شبهه در دین بعد از این نقطه
که بالا می رود دست تو تا بالاترین نقطه

به اذن الله یاری از تو می جوییم و می گوییم:
ایاک نعبد نقطه , ایاک نستعین نقطه

باد صبا

نسیم باد صبا بی خبر چه فایده دارد
درخت میوه بدون ثمر چه فایده دارد

اگر به غیر علی یاعلی دمد ز نوایش
نوای دلخوش شانه به سر چه فایده دارد

سلام ساقی کوثر

خمار جام غدیرم شراب می خواهم
طهوری از نفس بوتراب می خواهم
جوانه ای شده ام, آفتاب می خواهم
سلام می دهم آقا جواب می خواهم

اسیر عشق حیدرم

دل از همان زمان هوایی و اسیر عشق شد
که قبل خلق دلبران علی امیر عشق شد

حقیر میشود هر آنکسی که نیست با علی
امیر شد کسی که پیش او حقیر عشق شد

غلام خانه ی حیدرم

ای لنگر ثبات زمین و زمان علی
ای آشناتر از همه بر آسمان علی
دریای لطف و مرحمت بی کران علی
جانم فدای نام تو, جان جهان علی

هوای نجف به سر دارم

نشسته ام لب ایوان خانه ام تنها
که یک غزل بنویسم بدون چون وچرا

غزل برای کسی که مرا بزرگم کرد
کسی که داده به من خرج آب و نانم را

شیر خدا

برکه ! ذکر سَمَکَت تا به سما بالا رفت
چون که بر دست نبی,دست خدا بالا رفت

ظاهراً روی جهاز شتران بود ولی
کس نفهمید علی تا به کجا بالا رفت !

یا علی مددی

هو میکشیم جامِ علی را بیاورید
امشب مِیِ مدامِ علی را بیاورید

تَرسم بنایِ میکده زیر و زِبَر شود
ای وای اگر که نامِ علی را بیاورید

حب علی

میان دلش هر که صافی ندارد
مصونیت از انحرافی ندارد

تعجب ندارد محب خلیفه
اگر مادرش هم عفافی ندارد

اسم اعظم

دیدار زیبا میشود با چشمهایت
غرق تماشا میشود با چشمهایت

لب تشنه ای که زیر پلکت مینشیند
سیرابِ دریا میشود با چشمهایت

علی جانم

هر دل که جدا از تو شود دل شدنی نیست
ایمان به جز از راه تو حاصل شدنی نیست
عقلی که گره خورد به عشق تو یقینأ
از سنگ غم حادثه زایل شدنی نیست

دکمه بازگشت به بالا