محسن صرامی

طلبکار توایم

 

با وجودی که یقینأ ما بدهکار توایم
مانده ام دیگر چرا دائم طلبکار توایم

نه نشد باشیم ما زینت برای اهلبیت
شرمسارم اکثر اوقات را عار توایم

حب علی

آشکارا مست او بودیم و پنهان نیزهم
طعنه ها خوردیم ما از این و از آن نیزهم

خلوت خود را نکردم با کمی جلوت عوض
دارد این آرامش عشاق طوفان نیزهم

انسیه الحورا

یا قادر و یا قاهر و یا من هو الهو
دیگر رسیده صبر صدیقه به یک مو

شب ها فقط ذکرش شده عجل وفاتی
این روزها که درد بسته خنجر از رو

احسان کریم

چشم ما تنها فقط باشد به دستان کریم
لب نباید زد در این عالم به جز نان کریم

پس حسن آمد که ما را سائل این در کند
بیشتر از انتظار ماست,احسان کریم

فقط حیدر صراط المستقیم است

 

ساقی نشسته دور او باده زیاد است
از این طرف هم مست آماده زیاد است

زاهد گمان کرده که هر مستی حرام است
هر نعمتی که حق به او داده زیاد است

مولایم حسین

آنچه را داریم ما عیسی ابن مریم هم نداشت
قبل از او نه قبل تر,در چنته آدم هم نداشت

دم نمیزد نوح اگر از نام مولایم حسین
عمر طولانی که نه,کشتی محکم هم نداشت

صحرا به صحرا آمد

آمد به دنبال سرت خواهر پیاده
آمد به دنبال تو تا آخر پیاده

با قد خم از کربلا تا شام آمد
همراه جمع قافله مادر پیاده

بر فراز نیزه ها دیدم

بر فراز نیزه ها دیدم سرت را بارها
دیده ام در پای نیزه مادرت را بارها

زد سنان بر پهلوی اطفال تو هی با سنان
او در آورده است اشک کوثرت را بارها

دو قطره اشک که قابل ندارد

 

همینکه با تو زمان حساب خواهد شد
حساب دفتری ام صد کتاب خواهد شد

بدون عشق اگر خانه ای بنا سازم
به یک نسیم یقینأ خراب خواهد شد

لالائی علی

حرمله الهی که خیر نبینی
هنوزم نخشکیده اشک رباب
با دلش چه کرده این غم که دیگه
نمیشه پیشش بیاری اسم آب

صدایت میکنم بابا

صدایت میکنم بابا,چه تسبیحی,چه تکبیری
نگاهم میکنی از نی,عجب قابی,چه تصویری

سراغت را که میگیرم,کسی چیزی نمی گوید
مگر دلگیری از دستم,سراغ از ما نمی گیری

وداع پدری با پسر خویش

سخت است وداع پدری با پسر خویش
سخت است پسر دل ببرد از پدر خویش

بگذار زبان در دهن حضرت بابا
تاکام بگیرد پدرت از ثمر خویش

دکمه بازگشت به بالا