مرثیه1404

آقای من

نمی‌گیرد کسی جای تو را در قلب نوکر ها
توئی آن باوری که از تو مشتق اند باورها

تو را داریم از نان حلال و طیب بابا
تو را داریم از معجون شیر و اشک مادرها

زلف تو

زلف تو در چنگ پیچ و تاب نیافتد
موی سفید تو در خضاب نیافتد

راه نبندند بر تو مردم کوفه
پرده نشینت در اضطراب نیافتد

یاحسین(ع)

بخر مقابل چشمانِ خوب‌ها بد را
بزن به نام خودت این بدِ زبانزد را

میان ماندن و رفتن از انتخاب نگو
بگیر راه سقوطِ منِ مردّد را

با گریه های ماتم تو

با گریه های ماتم تو بس که خو کرده ام
ازآب روی دیده کسب آبرو کرده ام

یک بار تا مهمان من باشی تمام عمر
صحن و سرای دیده ام را شستشو کردم

فکری به حال من کن

بی‌تاب و بی‌قرارم فکری به حال من کن
آشفته‌روزگارم فکری به حال من کن

عمری‌ست هر محرّم بار گناه خود را
دست تو می‌سپارم فکری به حال من کن

حس غریبی

با اینکه افسرده شدم اما جگرم هست
از داغ غم کرب و بلا چشم ترم هست

ماندم حیران که چه کنم از چه بگویم؟
زیرا که به دل شور و نوای حرمم هست

استکان چای روضه

عشق وقتی نام خود را اوّل دفتر گذاشت
کار هر دلداده را بر عهده‌ی دلبر گذاشت

صبح خِلقَت هرکسی از خالِقَش نقشی گرفت
در کنار نام ما هم واژه ی “نوکر” گذاشت

نوای نام تو

هر شب نوای نام تو نقل محافل است
با دست خالی ام ، پُر از این خانه می روم

چون دال اگر چه آمده ام ، سرو می شوم
با حالت تفاخر از این خانه می روم

آب فرات

در هوایت ابر زائر می شود
سیل غم آسوده خاطر می شود

تا کند غسل زیارت آب هم
می رود تا قبر و طاهر می شود

تربتش هست شفا

دردمندم به عنایت برساندید مرا
نزد اربابِ محبّت برسانید مرا

تربتش هست شفا کرب و بلایم ببرید
زیر ایوان به اجابت برسانید مرا

آبرودار ترین

از کم و کسری رعیت چه کسی با خبر است
که همه خواهشم از تو دو عدد چشم تر است

آبرودار ترین بنده ی الله تویی
پس بده آبرویم آبرویم در خطر است

بسم رب الحسین

بسم رب الحسین آغاز صحبت عارفان حق بین است
چون خدای حسین بودن در چشم پروردگار شیرین است

روضه خوانت خداست در محشر با نبی گریه می کند حیدر
عدل گوید که گریه کردن بر داغ تو اصل اول دین است

دکمه بازگشت به بالا