اشعار مذهبی

یک کوه غم

یک کوه غم به سینه تلمبار می شود

وقتی ز درد فاطمه بیدار می شود

این روز ها نماز شب او نشسته است

وقت قیام دیده ی او تار می شود

بی وفایی

بغضی میان قلب دشمن ها بماند
وقتی که دست مرتضی بالا بماند

بعد از نبوت میرسد وقت امامت
تا پیروی از ظلم بی معنا بماند

غفلت

کیست تا خانه‌ی ویران‌شده تعمیر کند
تا مرا بر در میخانه به زنجیر کند

گرچه موسی نشدم طالب خضر عشقم
تا که راه و روشم یکسره تغییر کند

شعر ولادت حضرت زینب (س)

ماه زهرا تا که کردی تو در این ماه حلول
شمس با دیدن نورانیتت کرد افول

پای گهواره تو سجده کند جبرائیل
بوسه بر دست تو امشب زده زهرای بتول

شعر ولادت حضرت زینب (س)

امشب که از شکوفه ی باران لبالب است
امشب دلم به تاب و سرم گرمِ این تب است
شمع است و شاهد است و شرابی که بر لب است
شور است و مستی است و شبی عشق مشرب است

بی طلب

جربزه را یاور خطیر نوشتند
جان مرا هم نوای تیر نوشتند
بوی شجاعت ز نای پارس بلند است
غرش ما را به پای شیر نوشتند

حق مادری

قدم قدم زحرم میشوی جدا برگرد

بدون خواهر خود میروی کجا برگرد

به پای تو همه گیسوی من سفید شده

نزن به سینه من دست رد اخا برگرد

اسم پاک

گرچه درراه عشق جازده ام
من به این نفس پشت پازده ام
روی من را زمین نزن آقا
من که قید بجز تورا زده ام

تو معروفی

اصلا دگر فرقی ندارد بیش و کم ها
وقتی که لطفی میکند “دریا” به “نم” ها

هر کس که می بینم ز تو چیزی گرفته
حتی حسابش رفته از دست رقم ها

شعر مدح حضرت زهرا (س)

 زهرا اگر نبود پیمبر نداشتیم
در سینه ها ولایت حیدر نداشتیم

زهرا اگر نبود بهشتی نمی شدیم
چشمی که برشفاعت محشر نداشتیم

والاست

در مذهب ما امیر والاست علی

بر امت ما شفیع فرداست علی

فرموده پیمبر این چنین در عالم

مانند خدا همیشه یکتاست علی

حمید کریمی

نوکرش باش

صحن , یکباره به آوای تو برمی خیزد
جمعیت پیش قدمهای تو برمی خیزد

تو فلج بودی و ارباب شفایت داده
صحن پیداست که در پای تو برمی خیزد

دکمه بازگشت به بالا