این مَشک های چشم مرا هم پرآب کن
من آمدم ٬ گذشتهٔ دل را سراب کن
جون و حبیب و عابس و مسلم که نه ٬ مرا
خاک کف قدوم غلامت حساب کن
این مَشک های چشم مرا هم پرآب کن
من آمدم ٬ گذشتهٔ دل را سراب کن
جون و حبیب و عابس و مسلم که نه ٬ مرا
خاک کف قدوم غلامت حساب کن
وقتی که نان ِفقر را دندان گرفتم
از دست ِاو بوسه به جای نان گرفتم
گفتند:”کفر است”و”نخواهد شد”ولی من
حاجات را از این خداوندان گرفتم
جهان برای تو غیر از شکارگاهی نیست
کمان بکش که مرا غیر عشق راهی نیست
کمند زلف میفکن ز نیزه که دیدم
بر آن هدف که تو گیری مجال آهی نیست
گریه در وقت سحر حال بکا می خواهد
این گدا حال بکا را ز شما می خواهد
سائلت تا در این خانه نفس ها زده است
تکه ای نان ز شما آل عبا می خواهد
گوشه ی هیئت ارباب سگی بی سر و پا