جز تو کسی نیست پناهم شود
پوشش عصیان و گناهم شود
با خبر از حال منی عفو کن
تا که سفیدی به سیاهم شود
جز تو کسی نیست پناهم شود
پوشش عصیان و گناهم شود
با خبر از حال منی عفو کن
تا که سفیدی به سیاهم شود
حس می کنم شمیم خوش ماه یار را
آهنگ ربّنای لب نوبهار را
کم کم صدای آه سحر می رسد به گوش
آهی که زنده کرده دل بی قرار را
دنیای پر فریب مراکور کرده است
این فرع از اصول مرا دور کرده است
شیطان برای اینکه جدا باشم از خدا
دورم بساط عیش و طرب جور کرده است
غنچه ی لبخند حرم واشده
خانه ی ارباب چه زیبا شده
فصل بهار دل زهرا شده
قدِّ غم از آمدنش تا شده
دل دل نکن که می رسد ازدلبرم خبر
شام فراق می رود و می شود سحر
چیزی نمانده تا برسد منجیِّ بشر
چیزی نمانده گلشن زهرا دهد ثمر
عید وصال آمده و لحظه ی ظفر
حرفهایی خدایی آوردم
بیتهایی طلایی آوردم
حرف من نیست حرف خورشید است
سخن از عید نور و امِّید اس
خوش به حال هر که در این خانهحکمش نوکریست
دیدن تو آرزوی قلبــــیِّ هــــر حیدریـــست
گوش کن هر ضربه ی قلـــــــببقیـــــــع مــــــادرت
ناله های العجل یا حجّه ابن العسگریست
دلخوش به طاق نصرت میلاددلبـرم
ناز نگاه دلـبرنادیده می خرم
شعبان که می رسد به دلم طعنه میزنم
بانیِّ اینفراق منم…. خاک بر سرم
حسین ایمانی
تجلـِّــیِّ روی پیمبر رسید
پلک نزن که خود حیدر رسید
وارث شیرازه ی کوثر رسید
هم قدم ساقیِّ لشکر رسید
پنجم ماه ناب شعبان است
شور و شادی به سینه مهمان است
آسمان غرق نور ایمان است
فـُلک ومُلک و مَلک غزلخوان است
فال دعای سینه ی ما شاد آمده
سجّاده وا کنید که سجّاد آمده
سجّاده وا کنید و سر سفره ی نیاز
پرهای مرغ درد دل خود کنید باز
شیرمرد حماسه ها آمد
مهر و مهتاب کربلا آمد
درد داری بیا دوا آمد
یاور شاه باوفا آمد