علی به شیون تو گریه می کند بانو
برای رفتن تو گریه می کند بانو
سه ماهه این همه لاغر شدی بمیرم که
لباس بر تن تو گریه می کند بانو
علی به شیون تو گریه می کند بانو
برای رفتن تو گریه می کند بانو
سه ماهه این همه لاغر شدی بمیرم که
لباس بر تن تو گریه می کند بانو
همینکه درد زِ چشمِ تو خواب می گیرد
تمامِ جانِ مرا اضطراب می گیرد
بیا به همسرِ خود لحظه ای تبسم کن
دلم از اینهمه حالِ خراب می گیرد
یک چشم تو خواب و یکى بیدار مانده
بانوى خوبم, تا سحر بیدار مانده
زانو بغل کردم, شدم خیره به بستر
مثل کسى که بر سرش آوار مانده
کمی به فکر خودت باش کار خانه مکن
بیا و خستگی فضه را بهانه نکن
خیال کن که ” در ” اصلا به صورت تو نخورد
توجهی به کبودی تازیانه نکن
آن رتبه را که هیچ کسی از ازل نداشت
زهرا همیشه داشت که چون خود مثل نداشت
از این جهت شبیه به پروردگار بود
که اصلِ اصل بوده و اصلاً بدل نداشت
پشت در میزدند مادر را
بی خبر میزدند مادر را
یک نفر بود پشت در اما . . .
صد نفر میزدند مادر را
دیده آن گاه که با اشک ملاقات کند
رزق گریه طلب از مادر سادات کند
گریه هرکس نکند معرفتش کامل نیست
“گرچه صد مرحله تحصیل اشارات کند”
از من نکردی خواهشی نُه سال زهرا جان
حالا که چیزی خواستی تابوت میخواهی؟
میلاد حسنی
ناله های زخمی پروانه می لرزد چرا
یک کبوتر در میان لانه می لرزد چرا
جمع زهرا با علی میخانه می گردد فقط
فاطمه حرفی بزن پیمانه می لرزد چرا
چلچراغ خانه ام سوسو نمی زد کاشکی
بهر من بر این جماعت رو نمی زد کاشکی
کاش زهرا پشت در هرگز نمی شد یاورم
یا عدو بر صورت وبازو نمی زد کاشکی
چشماشو بست چشم علی رو تر کرد
با رفتنش , مَردِشو خون ْجگر کرد
آســمونم , دلش بَـرام کباب شـد
بِدون من همـسـفرم , ســفـر کرد
همه تسبیح بدستند به تسبیحاتش
همه تفسیر بدستند پى آیاتش
باطنش جاى خودش , ظاهر او هم سر است
ما تماما همه محویم, تماما ماتش