شعراهل بیت

طبیب دل بیمارم

عشقت غبار از دل غمبار می کشد
عکس تورا به آینه یِ تار می کشد

ناله اگر بلند شود از سَر ِ جگر
حتماً طبیب را سویِ بیمار می کشد

آبرویت برده ام

سائلی بیچاره ام در بین راه افتاده ام
بی کس و تنها شدم بی سرپناه افتاده ام

باید امشب گریه ی سیری کنم بر حال خود
بی حیایی کرده ام در قعر چاه افتاده ام

العَجَل‌

می رسد روزی که می آید سواری از سفر
این شب هجران به پایان می رسد وقت سحر

بهترین تصویر اهل آسمانی ها تویی
آخرین امّید قلب جمکرانی ها تویی

رنگ از چهره پریده است

رنگ از چهره پریده است, خودت می دانی
عرقِ شرم چکیده است, خودت می دانی

پشت این خانه گدا آمده و با گریه
دستِ یاری طلبیده است, خودت می دانی

وداع پدری با پسر خویش

سخت است وداع پدری با پسر خویش
سخت است پسر دل ببرد از پدر خویش

بگذار زبان در دهن حضرت بابا
تاکام بگیرد پدرت از ثمر خویش

دکمه بازگشت به بالا