شعر روضه شام غریبان

منزل به منزل

یادم نرفته، گَشتند حائل

بین من و تو،  جمع قبائل

تو مانده بودی،  من مانده بودم

تو بینِ مقتل،  من با ارازل

داغ جگرسوز

غروب بود و تنی چاک چاک در صحرا

غروب یود و تنی روی خاک در صحرا

غروب بود و روان خون پاک در صحرا

غروب بود و شبی ترسناک در صحرا

ناحیه مقدسه

دُرِّ شکسته ای ته گنجینه ای که نیست

درهم شدی غروب، در آئینه ای که نیست

با نعل تازه رفته کجاهای کربلا

ناحیه ی مقدسه ی سینه ای که نیست

رویِ نِی مویِ تو در باد , رها افتاده

رویِ نِی مویِ تو در باد , رها افتاده

در فضا رایحه‌ای روح ‌فزا افتاده

سر تو می‌رود و پیکر تو می‌ماند

از هم آیاتِ وجودِ تو , جدا افتاده

دکمه بازگشت به بالا